در سوگ رهپوی راه یافته، یحیی بونو

حمیدرضا شریعتمداری

حادثه‌ای تلخ و غمبار در ساحل عاج، درگذشت نابهنگام یکی از شیفتگان معنویت عقلگرای و یکی از مریدان عرفان و حکمت امام خمینی را رقم زد. یحیی علوی یا کریستیان بونوی فرانسوی تبار که سرنوشتش با قلمروهای مختلف جغرافیایی و نیز اقلیم‌های متنوع معرفتی و دینی گره خورده بود، در آلمان زاده شد، در الجزایر کودکی‌اش را گذراند و تحصیلاتش را در استراسبورگ فرانسه سپری کرد. در همین مقطع و سرزمین، از بی دینی تا ادیان شرقی را تجربه کرد، اما آشنایی با رنه گنون (یا عبدالواحد یحیی، فیلسوف مسلمان و عارف سنت گرای فرانسوی) و نیز هانری کربن، وی را به عرفان اسلامی علاقمند ساخت و سرانجام تحت تأثیر یکی از مشایخ آفریقاییِ تیجانیه به تشیع گروید و در این آیین عرفانی عقلانی آرامش و مقصد پایانی‌اش را یافت.

آشنایی اتفاقی‌اش با آثار عرفانی امام خمینی که وی تا پیش از این، او را به عنوان یک سیاستمدار می‌شناخت، هم مایه شگفتی‌اش شد و هم او را به بررسی عرفان امام خمینی به عنوان پایان نامه دکتری‌اش در سوربون سوق داد. همین انتخاب او را به ایران و مشخصاً به مشهد و درک محضر فیلسوف شرق، مرحوم سید جلال آشتیانی (با معرفی آیت الله جوادی آملی) رهنمون شد. هفت سال از ۱۹۹۱ از خِرمن دانش جلال حکمت برخوردار شد و در مجموع، ۱۵ سال مجاور روضه رضویه شد و بعد از آن، ایران به زیست بومش تبدیل شد.

در سال ۱۹۹۵ از رساله‌اش تحت عنوان الهیات در فلسفه و عرفان امام خمینی دفاع کرد و حائز پژوهش برتر در ۱۹۹۹ در سوربون گردید.
یحیی بونو از دریچه معنویت که همچون سنت گراهایی چون گنون، نسخه زنده و غنی‌اش را در اسلام می‌دید، به مکتب اهل بیت راه یافت. آنچه در عرفان اسلامی و معنویت شیعی، او را به سرحد شیفتگی رساند، آمیزش این معنویت (و عرفان) با عقلانیت (و فلسفه) بود.

علاقه وی به ادیان و تجربه‌های زیستی و معرفتی‌اش از ادیان مختلف (و حتی بی دینی هیپی) زمینه مناسبی را فراهم آورد تا به دانشگاه ادیان، عنایت ویژه‌ای داشته باشد. همین زمینه مشترک بستر دوستی پایدار ما را فراهم آورد. چندین سخنرانی سودمند در دانشگاه ادیان ارائه کرد. یکبار میشل کویپرس بلژیکی را که برنده جایزه کتاب سال جمهوری اسلامی به خاطر کتاب بلاغت سامی شده بود، با خودش به دانشگاه آورد و زمینه ساز چند نشست خوب در دانشگاه شد.


بونو نگران میراث علمی و مدرسه فکری هانری کربن در سوربون بود. دغدغه اصلی وی حفظ و ترویج سنت معنوی عقلانی شیعه بود و مدل امام خمینی و مکتب فکری او که در کنار معنویت و عقلانیت، دلمشغول سیاست و جامعه بود، برایش بسیار پرجاذبه بود، رویکردی که در سوربون مغفول مانده است. از همین رو، چندین اثر را از امام خمینی، از جمله جهاد اکبر به فرانسه ترجمه کرد. همین دغدغه او را به ترجمه کتاب آیین و اندیشه در دام خودکامگی، اثر سید محمد خاتمی به فرانسه سوق داد.

درگذشت وی که مسافر سرزمین‌های مختلف جغرافیایی و فکری (و دینی) بود و در خدمت مؤسسات گوناگون فرهنگی و علمی شیعی و ایرانی، از جمله، جامعه المصطفی، مجمع جهانی اهل بیت علیهم السلام و مؤسسه آیت الله خوئی، در کار ترویج مکتب اهل بیت علیهم السلام بود، حتماً ثلمه ای پرناشدنی در پیکره تشیع و حکمت در عرصه بین الملل است که پرشدنش دشوار می‌نماید. امید است که به نحوی شایسته، هم از مقام و مرامش تجلیل شود و هم مسیر پرتلاطم، اما در نهایت، به ساحل رسیده‌اش هموار و پررهرو گردد.
خدایش بیامرزد و بر درجاتش بیفزاید!

درج دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.