سایمون بلکبرن، فیلسوفی که می‌خواهد همه فلسفه بدانند| محمد سعید عبداللهی

سایمون بلکبرن متولد ۱۹۴۴ در  انگلستان است ، بیشتر عمر علمی اش در کمبریج سپری شده و آثار بسیاری در قلمرو فلسفه و به طور مشخص  فلسفه ی اخلاق  نگاشته است. هدفِ این گزارش کوتاه  ، آشنایی مختصر با فیلسوفی پر تلاش است  که آثارش در زمره پر فروش ترین نوشته های فلسفی قرار دارد و بارها به زبان های گوناگون ترجمه شده است .  کسی که به سهم و اندازه خود تلاش کرده است که فلسفه را از دپارتمان ها و محیط های آکادمیک به ساحت حیات اجتماعی بشر بکشاند و در این کوشش خود نیز  تا اندازه زیادی  موفق بوده است .

سایمون بلکبرن متولد ۱۹۴۴ در  انگلستان است ، بیشتر عمر علمی اش در کمبریج سپری شده و آثار بسیاری در قلمرو فلسفه و به طور مشخص  فلسفه ی اخلاق  نگاشته است . هیوم را فیلسوفِ محبوب خود می داند  و هنگامی که  نام « هیوم » به میان می آید گل از گلش می شکفد .البته  هرچند که به چشم ارادت  در کار و کارنامه ی هیوم می نگرد اما چنان نیست که در آن جز حسن و هنر نبیند و یکسره اندیشه های او را بپذیرد  و در پاره ای موارد انتقادهایی  نیز روانه هیوم کرده است .  آرام و شمرده سخن می گوید و کلمات  با غلظت و درشتیِ خاصی بر زبانش جاری می شوند  . از ویژگی های بارز بلکبرن حضور تاثیر گذار در جامعه است ، نوشته های او نیز گواه این امر است که توانسته تا اندازه زیادی فلسفه را از دانشگاه  به حیات اجتماعی بشر بیاورد . فیلسوفِ اخلاق  هفتاد و هفت ساله این روز ها  در کمبریج  روزگار می گذراند  .

پس از چند پیغام اینترنتی  بنا شد گفتگویی تصویری با یکدیگر داشته باشیم . در آغاز گفتگو و بعد از کمی معاشرت ، از تاثیر دوران کودکی  بر زندگی حرفه ای و فلسفی اش  پرسیدم ، قدری فکر کرد ، دستی به موهای سپید اش کشید و با خنده گفت :

« میدانی ، آخر از آن دوران خیلی گذشته  است …. پدرم مهندس بود و مادرم خانه دار . در پیشینه ی خانوادگی ما کتاب  جایگاه ویژه ای نداشت ،   کتاب  های اندکی در خانه داشتیم اما چنین نبود که بتوانند یک کتابخانه کوچک را تشکیل دهد  .  نکته ای پر رنگ  و مهم  در کودکی ام   علاقه به خواندن بود . در دوره مدرسه بیشتر اوقات به کتابخانه می رفتم  و رفته رفته شیفته کتاب شدم  . ابتدا در پی آن بودم در یکی از رشته های علمی مانند ریاضی ، فیزیک یا شیمی تحصیل کنم ، بعد از آن علاقه مند شدم تا ادبیات را آغاز کنم اما همان ابتدا  شخصی در کمبریج مرا منصرف کرد و به سمت فلسفه سوق داد ….  بعد چندی بی اندازه خوشحال بودم  که پا به وادی فلسفه نهادم ،  به گمانم علم خسته کننده  بود  و من عاشق استدلال های فلسفی شده بودم و دوستانی فوق العاده در کمبریج یافتم  و این شوق و اشتیاق به فلسفه تا کنون ادامه دارد. پدرم چون مهندس بود علاقه بسیار داشت که به یکی از علوم فنی  وارد شوم ، بعدها زمانی که متوجه شد  نظرم  تغییر کرده است  و می خواهم فلسفه بخوانم به قدری ناراحت شد که به  بر سر من و  مادرم فریاد کشید ( می خندد )  …. »

پشت سرش چند ردیف کتاب  وجود داشت ، حواسم را پرت می کرد ، سعی داشتم  ببینم فیلسوف بریتانیایی چه کتاب هایی  را دم دست خود نگاه داشته و  مطالعه می کند .  گاهی نیز غرق جزئیات صورت و پیشانیِ پر چین او می شدم . چین هایی که نتیجه ی  بیش از نیم قرن  فلسفه ورزی و بودن  در محیط های علمی  و سر وکله زدن با دانشجویان است .  هنگامی که از دوره های مختلف زندگی اش و فعالیت های علمی و غیر علمی اش  سخن می گفت ، مدام سعی داشت توجه دهد که به «  زمینه و زمانه  » هر برهه از زندگی ام دقت کن . بعدتر این نکته را در باب نوشتن کتاب هایش نیز مطرح نمود که اگر فلان کتاب را  در زمان خاصی نوشتم یکی از علت هایش   شرایطی بوده که در آن قرار گرفته ام .

بخش دیگری از  گفتگو به بررسی آثار بلکبرن گذشت . با صبر و حوصله   در باب هر کدام از کتاب هایش سخن می گفت . از علاقه اش به هیوم تا اندازه ای آگاه بودم و به همین دلیل کتاب  « هیوم » از مجموعه (  چگونه بخوانیم ) را که سال ها پیش نوشته بود  در زمره پرسش های اصلی ام قرار دادم .  نوبت به هیوم که رسید قدری خودش را جمع و جور کرد ، مقداری آب نوشید و با انگیزه ای مضاعف و نشاطی بسیار شروع به صحبت کرد . از اهمیت هیوم و نقش محوری او در تاریخ فلسفه گفت .

« جای خوشحالی داشت که نوشتن این کتاب به من پیشنهاد شد ، چراکه هیوم فیلسوف مورد علاقه ام است و اهمیت بسیاری برای دستگاه فکری او قائلم .  در این کتاب کوچک تلاش نمودم تا مضامین اصلی  فلسفه هیوم را برای  خواننده آشکار سازم  و امیدوارم که موفق شده باشم . البته این کتاب در برخی از دوره های درسی در دانشگاه ها تدریس می شود . همانگونه که می دانید هیوم قلم بسیار زیبایی دارد و  دانشجویان باید  به خود آثار او  نیز مراجعه کنند هرچند  فهمیدن برخی مطالب او دشواری هایی نیز دارد . »

کتابی دیگری که دوست داشتم دلیل نوشتنش را بپرسم ،  «  Truth (A Guide for the Perplexed) »   بود . این کتاب سال ۲۰۰۵ منتشر شد  . بخش هایی از آن را پیشتر دیده بودم . فصل نخست کتاب در باب « ایمان ، باور و دلیل » است و بحث های جالبی دارد . از دیگر فصل های دلنشین کتاب فصل پنجم است با عنوان « امکانِ فلسفه »  که هفت محور دارد و در هر کدام  از یک جنبه به موضوع می نگرد . محور هفتم به فلسفه ویتگنشتاین اختصاص  یافته و خواندنش برای  علاقه مندان به ویتگنشتاین  خالی از لطف نیست .

« اخلاق ، درآمدی کوتاه » از مجموعه کتاب های آکسفورد ،  تلاشی دیگر از  بلکبرن   برای بیان فلسفه به زبان  ساده است . وی  در این کتاب جمع و جور در سه بخش به مهمترین مفاهیم اخلاقی  می پردازد . در باب این کتاب می گوید : « بسیاری از درآمد هایی که در حوزه اخلاق نوشته شدند به سرعت وارد مباحث اصلی می شوند و این آشفتگی  مخاطب عام را در پی دارد در این کتاب تلاش نمودم تا این مسئله را در نظر داشته باشم و بنابراین با بیانی روان نخست  مفاهیم پایه و و پیش نیاز را روشن سازم و بعد از آن به قدر نیاز وارد مباحث اصلی شوم  .  »      گفتگو در باب آثارش به درازا کشید و کتاب های دیگر او را  نیز در بر گرفت   در  تحلیل و بررسی  هر کتاب سعی کردم تا اندازه  ای پیرامون برخی  عناوین مهم  نظرش را بخواهم .

چنان که پیشتر اشاره داشتم ، بلکبرن حضوری فعال در جامعه دارد ، در  برنامه های گوناگون مانند تد تاک ، مصاحبه های دانشگاهی  و دیگر گفتگو های علمی سهم عمده ای دارد . مصاحبه ها و گفتگو های او مخاطبان وسیعی در سراسر دنیا دارد . تلاشش این است که با بیانی ساده و همه فهم استدال های پیچیده فلسفی را آشکار سازد و نشان دهد که  عموم افراد جامعه می توانند با فلسفه و استدلال همراه و همداستان شوند . باری ، فلسفه را به گونه ای درست و بدون ابهام به میان جامعه آوردن کار دشواری است زیرا برخی مفاهیم و اصطلاحات سخت به هم آمیخته اند و جدا کردن آن ها از بافت اصلی شان نیاز به مهارت و استادی بسیار دارد . بلکبرن  این مهارت و توانایی را هم در کتاب ها و مقالات خود و هم در مصاحبه های مختلف  نشان داده است .

در همین زمینه پرسشی را با او در میان گذاشتم :

« پروفسور ، شما  به جهت آثار و تلاش هایی که داشته اید توانسته اید   تا اندازه زیادی  به سهم خویش  مفاهیم و اصطلاحات  فلسفه را به حیات اجتماعی بشر بیاورید ( تشکر می کند …) اما برخی معتقدند  مضامین و اصطلاحات فلسفی یکسره تخصصی اند و آوردن آنها در جامعه ، بیرون کشیدن آن مفاهیم و مضامین از بافت اصلی خود و مبتذل کردن آن هاست ، نظر شما در این باره چیست ؟  »

 

در پاسخ گفت : «  این مطلب را قبول ندارم ، باری ، بسیاری از اصطلاح ها در فلسفه و منطق وجود دارند که تخصصی اند  و نیاز به یادگیری دارند . از طرفی ،  گمان می کنم تعداد زیادی  از فیلسوفانی که من می شناسم بسیار دشوار نویس هستند و حتی برای  افرادی که در رشته فلسفه نیز تحصیل  می کنند خواندن و فهمیدنش دشوار است . تلاش من    دست کم در چند کتاب ، این بود است  که مطالب برای همه افراد قابل فهم باشد و تا اندازه ای مخاطب غیر تخصصی را با فلسفه آشتی  دهم و او نیز به این دریافت برسد که می تواند فلسفه بخواند. من حتی در نوشته های تخصصی  و مقالات فلسفی ام همواره تلاش کرده ام که شیوا ، واضح و قابل فهم بنویسم  »

از مشخصه های گفتاری بلکبرن  در کنار آرامش در بیان سخنانش ،  طنز ظریف  و کار ساز اوست . برای آنکه انتقاد هایش از برخی فیلسوفان بزرگ به طعن و لعن شباهت نیابد به مدد طبعی خوش   رندانه نقد ها را شیرین و طنز آمیز می کند . برخلاف برخی از اساتید که همواره  فیلسوفان مورد علاقه ی خود را در هاله ای از عصمت و شکوه تاریخی و در ماورای ابر ها و دور و دور دست و چیزی افسانه مانند می بینند ، بلکبرن به آسانی در فلسفه ورزی هایش هیوم ، فیلسوف محبوبش را هم نقد می کند .

تعریف فلسفه اخلاق ، نقش فیلسوفِ اخلاق  در جامعه ، رابطه دین و اخلاق  و اینکه کدام یک بر دیگری ابتنا دارند ، اخلاق نزد خداناباوران ،  رابطه علم و اخلاق ، معنای زندگی  و …   از دیگر بحث هایی بود که  در گفتگو با وی به میان آمد که  مجال  طرح آن ها در این گزارش مختصر نیست .

بلکبرن ،  فیلسوفِ  اخلاق ِپر آوازه در هفتاد و هفت سالگی نزدیک دو ساعت  به برخی  پرسش های ابتداییِ یک دانشجو که زبان او را هم  به آسانی سخن نمی گوید ،  با طمانینه و  چهره ای خندان  بدون اندک نشانی از عصبانیت و دلخوری پاسخ می گفت . برخی از پرسش ها بحث هایی بود که  به راحتی می شد در کتاب های مقدماتی فلسفه اخلاق یافت ،   اما او شکایتی نداشت و چون معلمی خستگی  نا پذیر با علاقه توضیح می داد .وقتی از او پرسیدم اگر وقت ندارید دیگر پرشی طرح نکنم ،  نگاه مهربانانه ای کرد و گفت : هرچه سوال داشته باشی پاسخ می دهم . درابتدا و  انتهای گفتگو نیز بار ها  به دلیل اندک تاخیرش پوزش خواست و من شرمنده که این همه احترام به یک دانشجو از کجا می آید ؟

از روحیات و منویات بلکبرن بی خبرم اما ، به نظرم و با توجه به شناختی  که از شخصیت  و آثار او  به دست آورده ام ، بلکبرن اگر یکی از خالص ترین و برجسته ترین چهره های فلسفی  دوران معاصر نباشد ، بی گمان یکی از  فیلسوفانی است که عنوانِ اخلاق مدار ،  بر او صادق است و  هیچ گونه نقابی از تکلف ،  غرور و ریای روشنفکرانه که بارها بدتر  و خطر آفرین تر از ریای دینی است و برخی  اندیشمندان  در کشور ما  گرفتار آن اند در  شخصیت و نوشته های  او دیده  نمی شود .

هدفِ این گزارش کوتاه  ، آشنایی مختصر با فیلسوفی پر تلاش است  که آثارش در زمره پر فروش ترین نوشته های فلسفی قرار دارد و بارها به زبان های گوناگون ترجمه شده است .  کسی که به سهم و اندازه خود تلاش کرده است که فلسفه را از دپارتمان ها و محیط های آکادمیک به ساحت حیات اجتماعی بشر بکشاند و در این کوشش خود نیز  تا اندازه زیادی  موفق بوده است .

مطالب مرتبط
درج دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.