آشنایی با متفکّران جهان عرب(۴): خلیل احمد خلیل| جواد شریفی

خلیل از کسانی نیست که معتقد باشند فرهنگ اسلامی را باید یکسره وانهاد و به روند جهانی شدن و مدرنیته غربی پیوست؛ بلکه میخواهد فرهنگ اسلامی هم اسلامیت خودش را حفظ کند هم عقلانیت علمی را پاس بدارد. از نظر او یکی از موانع تحقق چنین هدفی خود فقیهان و ارباب فتاوا هستند که با عقلانیت فقهی شان، فرهنگ اسلامی را از عقلانیت علمی محروم کرده اند.

خلیل أحمد خلیل در ۱۹۴۲ میلادی در شهر صور لبنان زاده شد. مرگ دو برادرش در کودکی باعث شد مادرش روان رنجور شود و نگهداری خلیل مدتی به مادربزرگ و مدت دیگری به عمه اش سپرده شود. در همان کودکی در کنار فراگیری قرآن و زبان عربی کلاسیک، زبان فرانسه را هم در مدارس فرانسوی لبنان آموخت.

کودکی اش در فقر گذشت؛ فقری که زندگی اش را به مبارزه تبدیل کرده بود و مایه سخت جانی و اعتماد به نفسش شده بود. به نظر میرسد سه عامل مهم اولین زمینه های سیاست اندیشی و سیاست ورزی خلیل را ایجاد کردند: اول فقر و وضعیت معیشتی خود خلیل و جامعه اش، دوم مشاهده وضعیت پناهندگان فلسطینی در لبنان، سوم تاثیر پذیری از احزاب فکری و سیاسی که در مدارس لبنان فعالیت داشتند. اولین سخنرانی سیاسی خود را در ۱۴ سالگی و به مناسبت دومین سال انقلاب الجزایر(که بخاطر آن مالک بن نبی از فرانسه به مصر فرار کرد) در مدرسه انجام داد.

در ۱۹۶۲ به دانشگاه لیون فرانسه رفت و در ۱۹۶۶ از دانشکده ادبیات و علوم انسانی فوق لیسانس گرفت. در ۱۹۶۸ با رساله ای با نام “التعلیم الدینی الإسلامی فی لبنان ودوره التربوی والاجتماعی والسیاسی” و تحت نظارت مستشرق شهیر روژه آرنالدز اولین دکترای خود را گرفت. در ۱۹۸۴ نیز با رساله ای با نام “کمال جنبلاط: خطاب العقل التوحیدی” و تحت نظارت فرانسوا شاتلت دکترای دوم خود را در فلسفه گرفت.

خلیل در فرانسه با سارتر و اگزیستانسیالیسم آشنا شد و شیفته این مکتب و بنیان گزارش شد اما وقتی سارتر را مدافع اسرائیل و استعمار فلسطین دید از او روی تافت و در رد سارتر کتاب نگاشت. خلیل پس از گرفتن دکترای دومش، پژوهش و نگارش در زمینه های جامعه شناسی، فرهنگ و سیاست را آغازید، به ترجمه دست یازید و با همکاری چند اندیشمند لبنانی دیگر چندین مجله فرهنگی را پایه گذاشت.

یکی از نقاط عطف زندگی خلیل، انقلاب دانشجویی ۱۹۶۸ فرانسه بود که خلیل را به این باور رسید که کنش سیاسی در سطح فردی عقیم است و لازم است به صورت حزبی باشد. از همین رو به حزب سوسیالیست ترقی خواه لبنان ” الحزب التقدمی الاشتراکی” به رهبری کمال جنبلاط که بسیار میستودش پیوست. هدفش مبارزه با فرقه گرایی در لبنان و کمک به ایجاد دولتی مدرن بر پایه برابری و رعایت کامل حقوق شهروندی بود. مدتی از اعضای فعال حزب بود تا اینکه جنبلاط ترور شد و خلیل نیز فعالیت سیاسیِ تشکیلاتی را رها کرد و به کارهای دانشگاهی خودش پرداخت.

خلیل نه تنها دانشمند و سیاست ورز که شاعر و هنرمند نیز بود. استاد و راهنمایش در شعر آدونیس بود و چندین کتاب شعر از او منتشر شده است. اما اختر بخت خلیل بیش و پیش از شعر و سیاست، در آسمان دانش و پژوهش درخشیدن گرفته بود. تدریس و تالیف و ترجمه در حوزه های مختلفی مثل جامعه شناسی دین، جامعه شناسی سیاسی و… او را به یکی از مهم ترین جامعه شناسان جهان عرب بدل کرده است. او همچنین فرهنگ فلسفی لالاند را ترجمه کرده است. خلیل در ۲۰۰۶ از دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه لبنان بازنشسته شد تا به کار در زمینه های دیگری برخیزد. او پس از بازنشستگی ترجمه و تالیف را رها نکرد. رمان نوشت. واژه نامه های چند زبانه متعددی در علوم سیاسی، علوم اجتماعی، فلسفه و اسطوره و کامپیوتر و… نگاشت. او ارتباط با توده مردم از طریق مطبوعات را نیز رها نکرد و برای مجلات و روزنامه ها به طور مرتب مقاله مینویسد.

خلیل از دو نوع عقلانیت در جوامع عربی نام میبرد: عقلانیت متن گرا «عقل النص» و عقلانیت اعتقادی «العقل الاعتقادی». معتقد است هر دوی این ها مانع پیشرفت اندیشه اسلامی هستند و باید از هر دو گذشت و به عقلانیتی علم محور و سکولار رسید. به نظر او مدل های عقلانیتِ موجود، اندیشه اسلامی را به یک اندیشه سورئال تبدیل کرده اند که “عقل” فدای “ناعقل” میشود. به نظر خلیل کشف کردن چیزها و آگاهی یافتن بر آن ها، هنگامی ممکن است که بتوان بر آن ها نام نهاد و از آن جا که ظرفیت های زبانی بشریت محدود است و نمیتوان همه چیز را بر اساس زبان بشری نام نهاد؛ حیطه جهل بشر از دانشش بیشتر است و نام گذاری چیزها و وارد کردن آن ها در حوزه شناخت بشری تنها از عهده کامپیوتر ساخته است پس ناگزیریم که به سمت دیجیتالی شدن علوم برویم و پای کامپیوترها را به جهان دانش بشری تا حد ممکن بگشاییم. مشکل زبانی دیگر که به ناتوانی در شناخت عقلی و علمی منجر شده است وجود کلمات مترادف در همه زبان ها خصوصا زبان عربی است که این مشکل نیز با کمک کامپیوتر چاره خواهد شد. به نظر میرسد پروفسور خلیل نسبت به مقوله زبان و واژه حساس است و واژه ها به تنهایی میتوانند دغدغه های پژوهشی تازه ای را پیش رویش بگشایند. روزی در فرانسه یک ترجمه فرانسوی از قرآن را میخوانده و با متن عربی قرآن مقایسه میکرده و آن جا تازه از خلال مقایسه میفهمد که یکی از کلمات قرآن را همیشه غلط میخوانده و این رخداد موجب میشود که خلیل به فکر نوشتن فرهنگ سه زبانه لغات قرآن بیفتد و هر کلمه قرآنی را همراه معادل فرانسوی و انگلیسی اش گردآوری کند. او از خلال نگارش این فرهنگ واژگان، به این مبنای زبان شناختی باور می آورد که معنای واژه ها را نه بر اساس معنای قاموسی شان، بلکه بر اساس سیاق باید فهم کرد. به بیانی دیگر، واژگان به خودی خود و بیرون از بافتار سخن هیچ معنایی ندارند و تنها درون بافتار و زمینه است که میتوان معنایی به آن ها نسبت داد.

خلیل در کتاب «العقل فی الإسلام» سیر تاریخی جهان اسلام که منجر به بی اهمیت شدن عقل مستقل و خودبنیاد شده است را بررسی میکند. او از این دو پرسش ساده آغاز میکند که عقل چیست و برای چیست؟ او در این کتاب موضع فکری محمد عابد الجابری و محمد آرکون را در خصوص مسئله “عقل” بررسی میکند و به چالش میکشد. خلیل معتقد است که جابری از بررسی تاثیر مسئله “قدرت” در شکل گیری انواع عقلانیت در جهان اسلام غفلت کرده و این یک خطای روش شناختی در کار اوست و تفکیک او میان عقلانیت سنّی و عقلانیت شیعی یک تفکیک ایدئولوژیک است و جابری توجه نکرده است که عقلانیت شیعی یک عقلانیت اعتراضی است که در واکنش به حکومت سرکوبگرانه اهل سنت ایجاد شده است. خلیل به آرکون نیز که معتقد است عقلانیت عربی تحت تاثیر عقلانیت قرآنی ریشه الوهی دارد، چنین نقد میکند که عقل بشری به خودی خود امکان کاربست اعتقادی ندارد و سخن گفتن از “عقل ایمانی و غیرایمانی” بیهوده است و هیچ نسبتی با ماهیت عقل ندارد. به نظر خلیل بررسی تاریخ نشان میدهد که جنگ بر سر قدرت، جهان اسلام را به وضعیت فعلی رسانده است و نه خود اسلام؛ بلکه همین جنگ ها دین اسلام را که دین توحید و عدالت بود به دین تفرقه و چندپارگی بدل کردند. جنگ های سیاسی در تاریخ اسلام مجالی برای سیاست ورزی عاقلانه باقی نگذاشتند و آن چیزی که ما در فرهنگ و جامعه اسلامی شاهد هستیم نه بحران در عقل و عقلانیت، بلکه بحرانی تاریخی در عرصه قدرت و سیاست است؛ پس منطقی نیست که از تفکیک عقل به غربی و شرقی و سنی و شیعی حرف بزنیم؛ زیرا عقل ماهیتی خودبنیاد دارد. خلیل در بخش دیگری از همین کتاب به بررسی شماری از عقلگرایان معاصر شیعه مانند هاشم معروف الحسینی، محمد المظفری، مرتضى مطهری، محمد جواد مغنیه، محمد مهدی شمس الدین، و محمد حسین فضل الله میپردازد. ولی در همین بخش پرسشی را مطرح میکند که در مرحله نخست متوجه اندیشه شیعی است. میپرسد اگر بودن قدرت در دست علی بن ابیطالب تاریخ و سرنوشت امت اسلامی را میتوانست به سامان کند، چرا رسیدن علی به خلافت پس از عثمان، باز هم موجب وقوع جنگ ها و کشتارهای خونین شد؟! به نظر او مشکل اینجاست که حکومت غالب و مسلط هیچ گاه اقلیت معارض را به رسمیت نشناخت؛ زیرا اسلام تاریخی فقط در پی قبضه کردن قدرت به نفع خودش و گروه هوادارش بود و همین امر باعث همه مشکلات جهان اسلام شد.

در کتاب “جدلیّات السُلطه والفتوى” پروفسور خلیل به بررسی سویه های اجتماعی، سیاسی، اخلاقی و فرهنگی بعضی فتاوای شرعی میپردازد. دل نگرانی خلیل، تهدید اسلام از سوی عوامل داخلی خودش است. به باور خلیل مسلمانان با کنار گذاشتن عقلانیت علم محور و سکولارِ موجود در قرآن و روی آوردن به عقلانیتی وهم پایه و مشوش، اسلام را دزدیده و گروگان نهاد قدرت کرده اند تا رفتارهای قبیله ای حکومت های اسلامی را توجیه کند. به باور خلیل زور و خشونت توسط فقیهان مسلمان تئوریزه میشود و به قرآن و سنت منسوب میشود و در زندگی سیاسی و اجتماعی مسلمانان اعمال میشود. این رفتار فقیهان نه منطبق بر منطق قرآن است و نه منطبق بر عقلانیت مدرن. خلیل نمونه هایی از فتاوای شرعی را بررسی میکند تا نشان دهد که فقه اسلامی به یک فقه توهمی، سیاست زده و دینی نما بدل شده که مانع تحقق عقلانیت علمی مدرن در جهان اسلام میشود. فقیهان مسلمان سبب شده اند که اقتضائات تاریخی و سیاسیِ اسلام، جزئی از ذات اسلام دانسته شوند و گونه ای از اسلام را بازتولید کرده اند که پوسیده و عقب مانده است. فقیهان و ارباب فتاوا به گروه های فشاری بدل شده اند که با سو استفاده از توده های تحصیل نکرده و کم دانش، مانع حاکمیت قانون میشوند و با درآوردن قانون زیر سایه فتوا، در پی خدمت به منافع حاکمان هستند. در نتیجه این وضعیت، بجای قانونی سکولار، قانونی دینی و سیاست زده خواهیم داشت که امت اسلامی را به دو گروه، اکثریتِ سنی و اقلیتِ شیعی تقسیم میکند که هر یک دیگری را تکفیر میکنند. خلیل همچنین نمونه های دیگری از فتاوای فقیهان را بررسی می کند تا نشان دهد که عوامل سیاسی منجر به صدور چه فتاوای هزار چهره ای شده است؛ مانند فتاوایی لیبرالی، سخت گیرانه، محافظه کارانه، مدرن، یا حتی فتاوایی که با ایجاد دوگانه تقابلی میان امر زنانه/امر مقدس به تثبیت ساختارهای مردسالار و پدرسالار کمک کرده اند.

خلیل از کسانی نیست که معتقد باشند فرهنگ اسلامی را باید یکسره وانهاد و به روند جهانی شدن و مدرنیته غربی پیوست؛ بلکه میخواهد فرهنگ اسلامی هم اسلامیت خودش را حفظ کند هم عقلانیت علمی را پاس بدارد. از نظر او یکی از موانع تحقق چنین هدفی خود فقیهان و ارباب فتاوا هستند که با عقلانیت فقهی شان، فرهنگ اسلامی را از عقلانیت علمی محروم کرده اند.

خلیل در تحلیل جریان های بنیادگرا و خشونت طلب اسلامی میگوید: در ذات همه انسان ها وحشی گری و خشونت وجود دارد و چاره اش پروراندن تفکر و عقلانیت علمی است. آمریکا پس از فروپاشی بلوک شرق میترسید که جهان اسلام نیز مانند شوروی یک امپراطوری فراگیر تشکیل دهد و برای جلوگیری از چنین اتفاقی، به رشد و گسترش بنیادگراهای خشونت طلب کمک کرد. راه چاره از نظر خلیل رها کردن عقلانیت اسطوره ای و پروراندن عقلانیت علمی و سکولاری است که ریشه در خود قرآن دارد. اگر چنین نشود فروپاشی نهادها و ساختارهای قدرت در جهان عرب اتفاق غیرمنتظره ای نخواهد بود زیرا این ساختارها با منطق روزگار مدرن همساز نیستند.

از تعابیر و اشارات پروفسور خلیل چنین بر می آید که او دین را یک مقوله نخبگانی میداند؛ به این معنا که دین ورزیِ مورد نظر اسلام، همراه شدن با جریان دینی توده ها نیست؛ بلکه اسلام نوعی از دین داری را تشویق میکند که اتفاقا اعتبار امر دینی از موافقت با ذائقه دینی توده ها حاصل نمیشود. خلیل با استشهاد به این سخن اپیکور که: “کافر آن کسی نیست که خدایان توده ها را انکار میکند؛ کافر آن کسی است که خدایان توده ها را میپذیرد.” مدعی میشود که دین اسلام نیز دینی است که به وانهادن خدایان و رها کردن اعتقادات دینی توده ها فرا می خواند.

کتاب های تالیفی و ترجمه ای پروفسور خلیل افزون بر سد است اما شماری از مهم ترین هاشان به این قرار است:

مضمون الأسطوره فی الفکر العربیّ _ نحو سوسیولوجیا للثقافه الشعبیه _ الجبهه الوطنیه والعمل الشعبی _  مستقبل الفلسفه العربیه _  العرب والدیمقراطیه: بحث فی سیاسه المستقبل _  العرب والقیاده: بحث اجتماعی فی معنى السلطه ودور القائد _ المرأه العربیّه وقضایا التغییر  _ العقل فی الإسلام _ جدلیه القرآن _ سوسیولوجیا الجنون السیاسی والثقافی _ نقد العقل السحری: قراءه فی تراث الثقافه الشعبیه العربیه _  موسوعه أعلام العرب المبدعین فی القرن العشرین _  التوریث السیاسی فی الأنظمه الجمهوریه العربیه المعاصره _  سوسیولوجیا الجمهور الدینی السیاسی فی الشرق الأوسط المعاصر _ الاغتیال: حرب الظلال والعنف المقدس _ لماذا یخاف العرب الحداثه؟ _ جدلیات السلطه والفتوى _ عقل العلم وعقل الوهم _ معجم الخلیل لدلالات ألفاظ القرآن الکریم.

مطالب مرتبط
درج دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.