پروژه ناتمام؛ درباره دستگاه علمی فکری داود فیرحی و نگاهی که به فقه سیاسی و اندیشه ایرانشهری داشت

احسان تاجیک

درگذشت دکتر داود فیرحی از اساتید مطرح علوم سیاسی و چهره شاخص نواندیشی دینی در ایران بسیار سخت و ناگوار است. ممیزه‌ای که ایشان نسبت به دیگر چهره‌های این جریان داشت، در نوع تحصیلات علوم سیاسی و علوم حوزوی بود که در هر دو حوزه مطالعاتی کسب فیض کرد و صرفاً دغدغه علمی پژوهشی داشت. او مثل حزب روشنفکری دینی و روشنفکران مسلمان اهل سیاسی کاری و ایدئولوژی زدگی نبود.

فیرحی پروژه علمی فکری خود را در حوزه اندیشه سیاسی در ایران و اسلام دنبال می‌کرد. طرح بحث تشابه فقه با حقوق مدرن توسط فیرحی امر قابل تأملی است. چندی پیش فیرحی در نشست “در کجا ایستاده‌ایم؟” (نگاهی به آورده‌ها و بایسته‌های دکتر فیرحی در دانش سیاست) با توصیف اینکه دستگاه فقه ناتوان از تولید مدینه فاضله است، بیان داشت: «فقه نمی‌تواند مدینه فاضله داشته باشد بلکه فقط می‌تواند بگوید چگونه حداقل زندگی ممکن را بتوانیم درست کنیم، فقه با واقعیت‌های موجود سر و کار دارد و چندان با آرمان سروکار ندارد. این فلسفه است که با آرمان سر و کار دارد؛ فقه شبیه حقوق است و در واقع بحث آن این است که چگونه باید مسلمانانه زیست اما درست زندگی کرد.»

ایشان قرائت خاصی از فقه ارائه داد که در تکمیل سخن خویش در لفافه با پیوند اندیشه ایرانشهری با سلطنت، مردن آن را اعلام کرد، هرچند فیرحی بعدها مدعی بود منظورش مردن سلطنت بوده است نه اندیشه ایرانشهری، اما در بحث ناقص خویش، مشخص نکرد در تشابه و پیوند فقه با حقوق مدرن، اندیشه ایرانشهری به‌طور عام و مسئله ایران به‌طور خاص، از چه جایگاهی برخوردار است؟!

بی شک فیرحی در بحث تشابه فقه با حقوق مدرن این موضوع را در پیوند با مسائل ایران مطرح می‌کند که گستره فقه سیاسی توسط فیرحی در پیوند با اندیشه سیاسی مطرح می‌شود.

داود فیرحی در کتاب ((فقه و سیاست در ایران معاصر)) به توصیف و تحلیل فقه سیاسی عصر مشروطه پرداخته و معتقد است: سیاست جدید در ایران با چهار سنت فکری نسبت دارد: ایران گرایی باستان، سنت چپ، اسلام و دموکراسی، اما نسبتش با اسلام و دموکراسی تعیین کننده تر است و این مسئله امروز به معمای جامعه ما تبدیل شده است. (فیرحی، ۱۳۹۱؛ ۱۷)

این مسئله در باور فیرحی آن‌چنان برجسته می‌باشد که عصر حاضر در ایران را عصر بحران دموکراسی و هم زمان بحران فقه سیاسی در ایران و اسلام می‌داند. (فیرحی،۱۳۹۱؛۲۱)

بر اساس همین مبنا، فیرحی پروژه اصلی فکری خود را ((فقه سیاسی)) قرار داده و بر این باور است که فقه سیاسی «دستگاهی معرفتی است که یک سر آن به امر ایمان و نصوص ثابت قدسی وصل است و سر دیگرش به امر سیاسی که بالذات متغیر زمانی، مکانی، قومی و نژادی بسته است. فقه دانشی است که سر بر آستان ثابت و پای در چنبر تغییر دارد. فلسفه عمومی فقه سیاسی نیز حل همین نسبت راز آمیز ثابت و متغیر و قدسی و عرفی است.» (فیرحی، همان منبع، ۱۹)

از نگاه فیرحی ” سیاست” با فقه تعریف می‌شود و با فقه سرنوشت خود را پیوند می زند چرا که فیرحی باور دارد: «سیاست امری است که در میانه احکام شرعی و حقوق مردم قرار دارد، حق سلطه‌ای اعتباری است که زمامش در دست صاحب حق است و هم او قادر به اعمال یا اسقاط آن است. بر عکس زمام حکم نه در عهده انسان بلکه دست شارع است و هم اوست که آن را اعمال یا اسقاط می‌کند.» (فیرحی، همان منبع، ۱۰۵)

در این نگاه به فقه، فیرحی در جای دیگری از تکفل فقه در امور اجتماعی سخن به میان می‌آورد و می‌گوید: ” از قدیم فقه متکفل امور اجتماعی بوده و هیچ مسلمانی را نمی‌بینید که برای حل امورات زندگی به فقه احتیاج نداشته باشد. فقه حقوق و قوانین تولید می‌کند و برای تولید قوانین مبنا و قاعده می‌سازد تا زندگی شکل بگیرد. از ابتدا فقه سیاسی مورد توجه بوده اما چون سیاست حوزه‌ای است که با قدرت گره خورده دارای حساسیت‌ها، احتیاط‌ها و ترس‌های ویژه‌ای است. نکته مهم و جالب این است که خود امر سیاسی هم در جهان اسلام چندان توسعه پیدا نکرده است تا فقه سیاسی هم بتواند توسعه پیدا کند.در کشورهای اسلامی سیاست فرآیند و چرخه توسعه‌اش را یا هنوز شروع نکرده یا این فرآیند کامل نشده و حوزه سیاست در جهان اسلام حوزه ناتمامی است. بنابراین فقه سیاسی هم نا تمام است و بین نارسایی حوزه سیاست و فقه سیاسی یک دیالکتیک قابل فهم وجود دارد.»(فیرحی، مهرنامه،۲۶، ۲۳۰)

با توجه به نگاه فقه سیاسی در آرای داود فیرحی وی وظیفه فقه را تبیین حقوق می‌داند و معتقد است: «وظیفه فقه همیشه همیشه این بود که حوزه تکالیف و مباحات را به شدت حراست کند و اجازه ندهد تکالیف، آزادی‌ها را بخورد و بالعکس؛ به همین دلیل بود که فقها به شدت مراقب بودند سلطان مداخله‌ای در حوزه آزادی‌ها نداشته باشد. به این ترتیب از قدیم الایام فقه دانشی است مرکب از آزادی‌ها و احکام تکلیفی یا به اصطلاح فقهی ترکیبی است از حق و حکم.» (همان منبع،۲۳۰)

پروژه فکری سیاسی داود فیرحی در ارائه تئوری مدرن سازی حقوق برخاسته از فقه سیاسی راه سخت و ناهمواری پیش روی خود دارد که در این مسیر در ذیل توجه به آن می‌بایستی به اهداف پروژه ملت دولت سازی نیز توجه ویژه شود که در هماهنگ سازی قوانین فقه با قوانین مدرن، به دموکراسی نیز به عنوان ساختار کلان نهاینهٔ اداره یک کشور و تجلی روش و اصول قوانین مدرن سیاسی، بایستی توجه دقیق و عمیقی داشته باشد و بدون این درنگ نمی‌تواند بدون حس ملیت و پیدایش ملت، به معنای مدرن، ره به جایی ببرد.

شایان ذکر است این بحث چندی پیش توسط نگارنده با خود دکتر فیرحی در میان گذاشته شد و قرار بود این مباحث ادامه پیدا کند. اما دست تقدیر و سرنوشت ما را از دکتر فیرحی دور کرد و دیدارمان به قیامت افتاد. خدایش بیامرزد.

مطالب مرتبط
درج دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.