تابویی که شکسته می‌شود

تصویری نادر از یک مرجع دینی؛ امام خمینی در کنار همسرش خدیجه ثقفی.

کمتر عالِم دینی است که اینگونه تصویری از وی منتشر شود. همسر در پس پرده است و هیچ نمود عمومی ندارد. در احوال برخی فقها نقل شده که سالها در نجف به سر می‌بردند اما همسر نتوانسته حرم حضرت امیر (ع) را زیارت کند. خروج همسر از منزل، برخی عالِمان را خوش نمی‌آمده است. امام خمینی اما چنین مَنِشی نداشت. از ایشان نامه‌هایی عاشقانه به همسرش نیز در دست است. زمانی که به لبنان رفته بودند در نامه‌ای به همسر می‌نویسد: «تصدقت شوم! در شهر زیبای بیروت هستم. حقیقتاً جای شما خالی است. برای تماشای شهر و دریا خیلی منظره خوش دارد. صد حیف که محبوب عزیزم همراه نیست که این منظره عالی به دل بچسبد».[۱]

آیت الله خمینی گویی تابو شکنی می‌کرد. با این وجود اما ایشان هم با خرید کردنِ همسرش موافقتی نداشت. نقل شده که امام از همسرش خواسته بود اگر از خانه بیرون می‌رود، خرید نکند. روزی اما خانم ثقفی با فرزند دو ساله‌اش مصطفی برای کاری از خانه بیرون می‌رود. در بازگشت، مصطفی از مادر می‌خواهد تا برایش بستنی بخرد. قدسی به حساسیت همسرش واقف بوده و می‌دانسته که او از خرید کردن بانویش دلخور می‌شود. قصد بازگشت به خانه می‌کند، اما اصرارهای مصطفی را طاقت نمی‌آوَرَد. نگاهی به سر و ته کوچه می‌اندازد و چون کسی نبوده، یک شاهی می‌دهد و یک بستنی برای فرزندش می‌خرد. در همین لحظه آیت‌الله خمینی از خانه بیرون می‌آید. صحنه را می‌بیند و به خانه بر می‌گردد. مادر و پسر هم به خانه می‌رسند. آیت‌الله اَخم کرده و به همسرش می‌گوید: شما چرا چنین کاری کردید؟ بهتر است اثاث خود را جمع کنید و به منزل پدرتان بروید. این را به همسر می‌گوید و خود از اتاق خارج می‌شود. آیت‌الله اما اندکی بعد عذرخواهی می‌کند و می‌گوید: ببخشید خیلی تندی کردم.[۲]

زمانی که ایستگاه قطار قم افتتاح شده بود هم آیت الله مایل نبود که همسرش به این مکان برود. خانم ثقفی اما در بدرقه خواهرش، به این ایستگاه رفت. امام مطلع شده، اوقاتش تلخ می‌شود. سرش را پایین انداخته و به همسر می‌گوید: من برای پدرتان این مطلب را خواهم نوشت و اتاق را ترک می‌کند.

این تلخی‌ها شاید امری طبیعی است. تابوها هنوز شکسته نشده است. شاید هم دیر نباشد زمانی که آیت‌الله اذعان کند: «ببخشید خیلی تندی کردم».

 

ارجاعات:

[۱] صحیفه امام، ج ۱، ص ۲

[۲] بانوی انقلاب، خدیجه‌ای دیگر، ص ۴۷۳؛ نقل از الف لام خمینی، صص ۱۰۸-۱۰۷

مطالب مرتبط
درج دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.