جنگ نامتقارن روایت‌ها؛ چرا راهبرد رسانه‌ای آمریکا، رژیم اسرائیل و حاکمان عرب به نفع ایران تمام شد؟

میثم فصیحی رامندی: در جنگ اخیر، نبرد روایت‌ها نیز همانند میدان نظامی ماهیتی نامتقارن داشت؛ برخلاف عرصه نظامی که به راحتی نمی‌توان پیروز این میدان را معرفی کرد نتیجه این جنگ در میدان روایت اما کاملا به سود ایران رقم خورد و تهران توانست در کارزار افکار عمومی دست بالا را به دست آورد. با این حال این پیروزی بیش از آنکه حاصل یک راهبرد رسانه‌ای دقیق و منسجم از سوی ایران باشد، محصول مجموعه‌ای از خطاهای راهبردی در جبهه مقابل بود. در این گزارش می‌کوشم به مهم‌ترین علل و زمینه‌های شکل‌گیری این وضعیت بپردازم.

در روزهای اخیر، بحث درباره پیروز میدان در جنگ آمریکا و رژیم اسرائیل علیه ایران نقل محافل شده است. هر دو سوی این نبرد خود را پیروز می‌دانند. ترامپ روزی نیست که اعلام نکند ایران را نابود کرده است و ایران نیز به‌حق معتقد است ترامپ نتوانسته است در این جنگ به هیچ‌یک از اهدافش برسد. با این حال متخصصان روابط بین‌الملل تأکید می‌کنند که در یک تقابل کاملاً نامتقارن، جایی که نسبت بودجه و توان نظامی طرفین ده‌ها برابر تفاوت دارد، سخن گفتن از پیروزی قطعی در میدان نظامی نه دقیق است و نه علمی؛ زیرا در علوم راهبردی، پیروز جنگ را با دستاوردها و تحقق اهداف از پیش‌تعیین شده می‌سنجند، نه صرفاً با حجم خسارت‌ها یا شدت ضربات. از این منظر، بسیاری بر این باورند که تا این جای کار اگرچه ترامپ در تحقق هیچ‌یک از اهداف اعلام‌شده‌اش به موفقیت نرسیده است و شکست خورده است، اما ایران نیز متحمل هزینه‌های سنگینی شده که مانع از آن است که ایران را نیز پیروز قاطع این میدان بدانیم.

ماجرا در میدان روایت اما شکل کاملاً متفاوتی پیدا کرد. با اینکه اینجا هم عدم تقارن وجود داشت، با این حال بر خلاف عرصه نظامی، نسبت نیروها و ظرفیت‌ها نتیجه‌ای کاملاً متفاوت رقم زد.

آمریکا با گستره عظیم رسانه‌ای خود، رژیم اسرائیل با شبکه نفوذ دیرینه‌اش، و کشورهای عربی با دستگاه‌های خبری پرطمطراقشان وارد میدان شدند؛ در حالی که ایران از نظر زیرساخت، شبکه و حضور فعال رسانه‌ای حرفی برای گفتن نداشت.

رصد کاربران شبکه‌های اجتماعی نشان می‌دهد، نتیجه نهایی، دست‌کم از منظر افکار عمومی جهان، چیزی جز شکست روایت‌سازی جبهه مقابل نبوده است. نکته مهم در این میان این است که در این نبرد نابرابر رسانه‌ای، روایت ایران نه به‌واسطه فعالیت گسترده، بلکه به دلیل خطاهای راهبردی رقبایش توانست پیروز شود.

این گزارش به این پرسش می‌پردازد که چرا در جنگ روایت‌ها نتیجه برخلاف انتظار رقم خورد و چگونه مجموعه‌ای از محاسبات نادرست، سانسورهای گسترده، پیام‌های ناموزون و هم‌پوشانی‌های رسانه‌ای موجب شد میدان روایت به نفع ایران تغییر کند.

 

سانسور در یک‌سو، برجسته‌سازی در سوی دیگر

یکی از ویژگی‌های برجسته جنگ اخیر، عدم‌تقارن آشکار در اطلاع‌رسانی بود. در حالی‌که ایران، دست‌کم در سطح رسمی، بخش مهمی از حملات و پاسخ‌ها را روایت و  هرچند محدود تصویرسازی می‌کرد، در سوی مقابل ترکیبی از سانسور شدید، پنهان‌کاری و ملاحظات اقتصادی بر فضای خبری حاکم شد.

در رژیم اسرائیل، ثبت و پخش تصاویر نقاط اصابت و اعلام جزئیات تلفات و خسارات با محدودیت‌های سخت‌گیرانه همراه بود. خبرنگاران و تیم‌های رسانه‌ای، برخلاف رویه‌های گذشته این کشور، امکان پوشش آزاد صحنه‌ها را نداشتند.

این در حالی بود که رژیم اسرائیل طی دهه‌ها، که آخرینِ آن در حادثه 7 اکتبر اتفاق افتاد، در استفاده از عنصر «مظلوم‌نمایی» و نمایش صحنه‌های خونین برای جلب همدلی افکار عمومی جهانی، تجربه و مهارت بالایی نشان داده بود. در این دور اما، سانسور و مخفی‌کاری به‌جای آن‌که این تصویر را بازتولید کند، عملاً صحنه مظلومیت را به طرف مقابل یعنی ایران واگذارد.

به‌نوعی وضعیت، یادآور روندی بود که در جنگ غزه رخ داد که در آغاز، با بزرگ‌نمایی حمله ۷ اکتبر و تصویرکردن آن به‌عنوان فاجعه‌ای انسانی، رژیم اسرائیل توانست بخش مهمی از افکار عمومی غرب را با خود همراه و برای حملاتش مشروعیت بتراشد؛ با وجود این اما تداوم حملات و کشته‌شدن ده‌ها هزار غیرنظامی، این روایت را فرسوده و در نهایت افکار عمومی را از آن رویگردان کرد.

در جنگ اخیر با ایران، این روند به‌شکلی دیگر تکرار شد. سانسور شدید درباره ضربات، به‌جای ساختن چهره «قربانی»، این حس را در مخاطب جهانی ایجاد کرد که رژیم اسرائیل دچار ضربات سنگین وتلفات انسانی شدیدی نشده است و صرفا صدمات انسانی و مالی را به ایران تحمیل کرده است. روایتی که رژیم برای سیطره قدرت خود در پی ترویج آن بود اما به مظلومیت ایران منجر شد.

در همان روزهای ابتدایی درگیری، خبری که با سرعت در رسانه‌های جهان چرخید، اصابت موشک آمریکایی به مدرسه شجره طیبه در میناب بود. تصویر یک مدرسه ابتدایی که در شبکه‌های اجتماعی دست‌به‌دست شد، به‌طور نمادین جایگاه ویژه‌ای در ذهن مخاطبان یافت. مدرسه‌ای که به‌طور بدیهی نماد کودکان، آموزش و آینده است، ناگهان در طلیعه نزاعی قرار گرفت که قرار بود فقط علیه اهداف نظامی جمهوری اسلامی باشد.

حتی اگر در سطح رسمی، از اصطلاحات خنثی و حقوقی استفاده می‌شد، در سطح افکار عمومی این پیام شکل گرفت که ایران در حال تحمل ضربات مستقیم و ناجوانمردانه است؛ در جاهایی که ظاهراً هدف نظامی کلاسیک نیستند. همین تضاد میان پنهان‌کاری تلفات و خسارات در رژیم اسرائیل و برخی کشورهای عربی، با برجسته‌شدن چنین حوادثی در ایران، کم‌کم نوعی روایت نانوشته ساخت؛ روایتی که در آن، ایران بیش از آنکه مهاجم باشد، مورد حمله ناجوانمردانه واقع شده است.

هم‌زمان، تصاویر انهدام مناطق مسکونی در ایران، خبر اصابت به مدرسه، و گزارش‌های مربوط به کشته‌شدن غیرنظامیان، بدون آن‌که رژیم اسرائیل بتواند روی سویه «رنج خود» سرمایه‌گذاری رسانه‌ای کند، در کانون توجه قرار گرفت.

در افکار عمومی جهانی، به‌تدریج این قاب شکل گرفت که رژیم اسرائیل در امنیت نسبی است و این ایرانیان‌اند که زیر آتش و در معرض خطرند؛ و در چنین قاب دوگانه‌ای، همدلی ناخودآگاه معمولاً به‌سوی کسی می‌رود که بیشتر رنج می‌کشد. سانسوری که قرار بود تصویر ثبات و امنیت را حفظ کند، در نهایت یکی از مهم‌ترین برگ‌های روایتی رژیم اسرائیل  یعنی امکان نمایش مظلومیت خود را از دستش گرفت و به ایران تقدیم کرد.

در برخی کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس نیز، به‌ویژه امارات، حساسیت نسبت به انتشار تصاویر و اطلاعات، شکل شدیدتری به خود گرفت. گزارش‌هایی منتشر شد مبنی بر اینکه در روزهای نخست، فیلم‌برداری از مناطق مورد اصابت واقع‌شده عملاً جرم‌انگاری شده و تعدادی از خارجی‌ها با همین اتهام بازداشت شده‌اند.

هدف اصلی این سیاست‌ها روشن به‌نظر می‌رسید؛ حفظ تصویر ثبات و امنیت برای جلوگیری از فرار سرمایه و بی‌اعتمادی اقتصادی. تا پیش از آتش‌بس، رسانه‌های رسمی عربی تقریباً یک‌صدا تکرار می‌کردند که ایران هیچ حمله مؤثر و جدی‌ای نداشته و همه‌چیز تحت کنترل است. اما همین رویکرد، در عمل به‌گونه‌ای ناخواسته به سود ایران تمام شد.

بسیاری از دولت‌ها و رسانه‌های عربی کوشیدند تصویری آرام از وضعیت ارائه دهند؛ تصویری که در آن حملات ایران بی‌اثر جلوه می‌کرد، هیچ نقطه حیاتی آسیب جدی ندیده بود و زندگی در شهرها و مراکز اقتصادی عادی و امن روایت می‌شد. این روایت، آشکارا با هدف جلوگیری از خروج سرمایه، فرار گردشگران و ایجاد هراس در بازارها ساخته می‌شد.

اما از زاویه رسانه‌ای، این رفتار پیام‌های پنهان مهمی داشت؛ از یک‌سو در سطح رسمی، روایت قدرت ایران و اثرگذاری حملاتش تضعیف می‌شد؛ اما از سوی دیگر، در سطح افکار عمومی جهانی، این واقعیت جلب توجه می‌کرد که تقریباً فقط از خسارات ایران و صحنه‌های ضربه‌پذیری آن صحبت می‌شود. هم‌زمان، کوچک‌نمایی حملات ایران در روایت رسمی، با واقعیت نگرانی‌ها و تدابیر امنیتی در زمین، هم‌خوانی کامل نداشت.

اوضاع وقتی تغییر کرد که آتش‌بس شکل گرفت و لحن همان رسانه‌ها ناگهان تغییر کرد. دولت‌ها و شبکه‌هایی که تا دیروز اصرار داشتند همه‌چیز امن است، این‌بار شروع به نمایش و شمارش خسارات کردند

، از اصابت به برخی تأسیسات گفتند و حتی در مواردی، مانند گزارشی که از سوی الجزیره مطرح شد، از آسیب دیدن راداری با ارزش حدود ۷۰۰ میلیون دلار سخن به میان آمد.

این تغییر روایت برای افکار عمومی پیام روشنی داشت: تا وقتی حفظ تصویر ثبات اقتصادی اولویت بود، حملات ایران ناچیز جلوه داده شد؛ اما وقتی پای غرامت و جلب حمایت به میان آمد، همان حملات ناگهان «بزرگ و خسارت‌بار» توصیف شدند. این تناقض، هم اعتماد به روایت رسمی را تضعیف کرد و هم به‌طور غیرمستقیم قدرت ضربات ایران را از زبان رسانه‌های منتقد آن تأیید نمود.

شکاف مردم و حاکمان عرب و همدلی تازه با ایران

در جهان عرب، سال‌هاست که شکافی عمیق میان افکار عمومی و بخش مهمی از حاکمان بر سر مسئله فلسطین وجود دارد. مردم، عموماً خود را حامی جدی فلسطین می‌دانند و این مسئله را بخشی از هویت دینی و عربی‌شان تلقی می‌کنند، در حالی‌که بسیاری از دولت‌ها به سمت عادی‌سازی روابط با رژیم اسرائیل یا مدیریت اختلافات با محوریت آمریکا حرکت کرده‌اند.

علی‌رغم حمایت همه‌جانبه جمهوری اسلامی از آرمان فسطین و تحمل هزینه‌های فراوان در این راه، بخشی از افکار عمومی عرب نسبت به ایران نیز نگاهی انتقادی داشت. این جمله که «ایران در ساحل امن نشسته و با جان فلسطینی‌ها و لبنانی‌ها می‌جنگد، اما خودش هزینه مستقیم نمی‌دهد» کم‌وبیش در گفتمان عمومی شنیده می‌شد؛ برداشتی که اجازه نمی‌داد موضع ضدرژیم اسرائیلی شدید ایران، به همدلی کامل با آن در سطح خیابان عربی و شبکه‌های اجتماعی منجر شود.

جنگ اخیر اما این تصویر را تا حدی تغییر داد. حملات مستقیم به خاک ایران، شهادت رهبر ایران، ترور رهبران سیاسی و فرماندهان ارشد نظامی ایران در کنار هزینه‌های انسانی و امنیتی فراوان این پیام را به بخشی از افکار عمومی عرب منتقل کرد که ایران حاضر است برای آرمان‌های اعلامی‌اش، به‌طور مستقیم هزینه بدهد و مسئله فلسطین برای ایران نه یک راهبرد سیاسی که آرمان دینی و انسانی است.

در این چارچوب، ایران از «بازیگری که دیگران را به هزینه‌دادن فرامی‌خواند» به «بازیگری که خود هم هزینه می‌دهد» تغییر صورت‌بندی داد. همین جابه‌جایی، زمینه همدلی بیشتری با ایران را در سطح بخشی از جامعه عرب فراهم کرد؛ حتی اگر رسانه‌های رسمی تلاش می‌کردند مسیر دیگری را روایت کنند.

برای مخاطب عرب، شنیدن روایت ایران به زبان خودش، با ادبیاتی محترمانه و دقیق، معنای ویژه‌ای داشت.

رسانه‌های رسمی عرب و یک چهره غیرمنتظره

در رسانه‌های رسمی عربی، خط اصلی روایت همچنان بر محکومیت ایران و تأکید بر نقش آن در بی‌ثباتی منطقه استوار بود؛ در حالی‌که تجاوز و حملات آمریکا و رژیم اسرائیل غالباً با زبانی نرم‌تر و توجیه‌گرانه‌تر بازتاب می‌یافت و کوشش می‌شد میان کشورهای منطقه و آمریکا مرزگذاری شود تا حملات ایران به مواضع و پایگاههای آمریکا در منطقه ناموجه نشان داده شود. تصور غالب این بود که با پمپاژ مداوم چنین روایتی، می‌توان افکار عمومی جهان عرب را در مدار مطلوب نگه داشت.

اما واقعیت میدانی پیچیده‌تر بود. یکی از نمونه‌های جالب، حضور دکتر حسن احمدیان، استاد جوان ایرانی، در برنامه‌ها و مناظره‌های شبکه‌های عربی خصوصا الجزیره است. او در برابر مجموعه‌ای از تحلیلگران پرشمار عرب از امارات، قطر، کویت و حتی برخی چهره‌های آمریکایی قرار می‌گرفت؛ در فضایی که گاهی همراه با حملات لفظی شدید، قطع مکرر صحبت و نابرابری آشکار در فرصت پاسخ‌گویی بود. با این همه سواد بالای سیاسی او در کنار تسلط او بر زبان عربی و لحن آرام و استدلال‌محورش ، به‌تدریج فضا را به سود او و به‌طور غیرمستقیم به سود روایت ایران تغییر داد.

طولی نکشید که احمدیان یا همان «دکتور حسن» کاربران عرب به یک چهره محبوب در میان آنها تبدیل شد و ویدئوهای او به سرعت در شبکه‌های مجازی دست‌به‌دست شد.

برای مخاطب عرب، شنیدن روایت ایران به زبان خودش، با ادبیاتی محترمانه و دقیق، معنای ویژه‌ای داشت. آرامش و منطق احمدیان در برابر لحن تهاجمی، غیرمنطقی و احساسی برخی مهمانان دیگر، او را در چشم بینندگان به چهره‌ای قابل اعتماد تبدیل می‌کرد.

بازخوردهای شبکه‌های اجتماعی کاربران عرب‌زبان نیز نشان می‌داد که همین حضورهای محدود، توانسته بخش زیادی از مخاطبان را نسبت به روایت رسمی رسانه‌های عربی دچار تردید کند؛ مصداقی زنده از اینکه در جنگ روایت‌ها، گاهی یک صدای آرام و منطقی می‌تواند بخش مهمی از میدان را جابه‌جا کند.

ترامپ؛ تهدیدی که به سرمایه رسانه‌ای برای ایران بدل شد

بُعدی دیگر از این جنگ روایت، نقش دونالد ترامپ بود. او روزانه و به صورت رگباری در شبکه اجتماعی خود پیام‌هایی منتشر کرد که در آن‌ها مردم ایران و حتی «تمدن ایران» را با ادبیاتی تحقیرآمیز خطاب قرار می‌داد، ایران را به نابودی زیرساخت‌های حیاتی تهدید می‌کرد و از چارچوب زبان دیپلماتیک فاصله می‌گرفت.

این نوع گفتار، در سطح افکار عمومی جهانی نتیجه‌ای معکوس داشت. بسیاری از منتقدان جدی سیاست‌های رسمی ایران نیز با تحقیر یک ملت یا تهدید یک تمدن احساس همدلی نمی‌کردند و همین، نوعی همدلی ناخودآگاه با جامعه ایرانی ایجاد کرد.

در کنار این، خاطره تنش‌های ترامپ با اروپا بر سر موضوعاتی مانند جنگ اوکراین، ناتو، گرینلند و دیگر پرونده‌ها در کنار رفتار و گفتار توهین‌آمیز و تحقیرآمیز او در قبال سران اروپا باعث شده بود بخش قابل توجهی از افکار عمومی و حتی سیاست‌مداران اروپایی از او کینه داشته باشند و از او فاصله بگیرند.

درست در زمانی که ترامپ برای پیشبرد روایت خود به همراهی جدی اروپا نیاز داشت، بسیاری از دولت‌ها و رسانه‌های اروپایی رفتاری محتاطانه در پیش گرفتند، از هم‌صدایی کامل با روایت او و رژیم اسرائیل پرهیز کردند و در برخی موارد حتی، مانند اسپانیا، صریحاً در کنار مردم فلسطین و ایران ایستادند.

ترامپ در واکنش، مواضع تندتری علیه سران اروپا و ناتو اتخاذ کرد و این چرخه، شکاف رسانه‌ای و سیاسی دو سوی آتلانتیک را عمیق‌تر کرد. نتیجه آن شد که برای نخستین‌بار، جبهه رسانه‌ای اروپا در موضوعی تا این حد از روایت رسمی آمریکا فاصله بگیرد؛ تا آنجا که بحث تحریم‌های احتمالی علیه رژیم اسرائیل نیز مطرح شد.

آنچه این روند را معنادارتر می‌کند، بی‌توجهی ترامپ به پیامدهای ارتباطی سخنانش در افکار عمومی جهانی است. او همچنان با تکیه بر الگوی فکری مورد علاقه خود یعنی «صلح از طریق قدرت» تصور می‌کرد که زبان تهدید و نمایش قدرت می‌تواند رقیب را وادار به عقب‌نشینی کند.

اما در میدان روایت‌ها، این منطق لزوماً کارکردی مشابه میدان نظامی ندارد. لحن تهدیدآمیز و تحقیرآمیز او نه‌تنها به افزایش محبوبیت شخصی‌اش در خارج از آمریکا کمکی نکرد، بلکه در بسیاری از فضاهای رسانه‌ای به تقویت احساس منفی نسبت به او انجامید.

پیروزی روایت ایران در این میدان، نه حاصل کنش‌های فعالانه و طراحی‌های پیچیده رسانه‌ای، که برآیندِ ناگزیرِ اشتباهاتِ محاسباتی طرف مقابل بود

روایت ایران بدون ایران؛ اینترنت محدود، روایت باز

نکته قابل‌توجه این است که ایران در این روایت‌سازی، تقریباً هیچ نقش مستقیم و ایجابی نداشت و چه‌بسا همین غیبت رسمی، به نفع روایت مورد نظر ایران تمام شد.

در بسیاری از مقاطع، اینترنت در داخل کشور محدود یا قطع بود و ابزارهای ارتباطی شهروندان با جهان بیرون با اختلال جدی روبه‌رو شد. با این حال، بخشی از بار روایت‌سازی از مسیر ابتکارهای غیردولتی و خلاقانه پیش رفت؛ ابتکارهایی که بیش از آن‌که بر زبان رسمی تکیه داشته باشند، به زبان تصویر، موسیقی و طنز متوسل شدند.

در این میان، کارتون‌ها و انیمیشن‌های کوتاه و خلاقانه به سبک لگویی، به‌ویژه آنهایی که با موسیقی اعتراضی رپ و ریتم‌های آشنا برای نسل جوان همراه می‌شدند، نقش قابل‌توجهی داشتند.

این آثار که محصول جوانان 18 تا 25 سال ایرانی بود با استفاده از زبان بصری ساده، کدهای فرهنگی آشنا برای مخاطب آمریکایی و لحن انتقادیِ قابل‌فهم برای نسل Z، کوشیدند یک گزاره مرکزی را به‌طور مکرر بازتولید کنند: این جنگ، جنگ مردم آمریکا نیست، بلکه جنگ رژیم اسرائیل است.

همین پیام، چون در قالبی سرگرم‌کننده اما انتقادی عرضه می‌شد، به‌سرعت در شبکه‌های اجتماعی دست‌به‌دست شد و در بخشی از افکار عمومی، تصویری متفاوت از ایران و از خودِ منازعه ساخت.

اهمیت این جریان تا آنجا پیش رفت که از سطح شبکه‌های اجتماعی فراتر رفت و وارد رسانه‌های رسمی و نشست‌های خبری هم شد. تا جایی که حتی پای این ویدئوهای طنز و تولیدات مبتنی بر هوش مصنوعی به کنفرانس‌های مطبوعاتی وزیر جنگ آمریکا نیز باز شد؛ نشانه‌ای از آن‌که جنگ روایت‌ها دیگر صرفاً در میدان رسمی سیاست خارجی جریان ندارد، بلکه به لایه‌های فرهنگی و دیجیتال هم نفوذ کرده است.

در چنین فضایی، واکنش‌های تند یا عصبی هگست خود به بخشی از روایت تبدیل می‌شد؛ روایتی که نشان می‌داد این تولیدات غیررسمی، دست‌کم از نظر اثرگذاری نمادین، توانسته‌اند طرف مقابل را وادار به پاسخ‌گویی کنند.

به این ترتیب، در حالی‌که ایران در سطح رسمی از ابزارهای رسانه‌ای خود استفاده‌ای محدود، واکنشی یا ناهماهنگ می‌کرد، روایت ایران در فضای جهانی تا حد قابل‌توجهی از مسیر ابتکارهای غیررسمی و خلاقانه عبور کرد.

همین امر نشان می‌دهد که در جنگ روایت‌ها، همیشه قدرتِ رسمی تعیین‌کننده نیست؛ گاهی یک کلیپ کوتاه، یک زبان تصویری آشنا یا یک طنز هوشمندانه می‌تواند بیش از یک بیانیه رسمی، افکار عمومی را جابه‌جا کند.

در نهایت، آنچه در کارزار روایت‌های اخیر رخ داد، مصداق بارز ضرب‌المثل قدیمی «از قضا سرکنگبین صفرا فزود» بود. در حالی که آمریکا، رژیم اسرائیل و متحدان عرب آن‌ها با تمام قوا و بهره‌گیری از زیرساخت‌های عظیم رسانه‌ای در پی تثبیت روایتی یک‌سویه و تقلیل‌گرایانه از منازعه بودند، خطاهای راهبردی، سانسورهای ناشیانه و فقدان درک دقیق از مختصات افکار عمومی جهانی، این ماشین رسانه‌ای را به ضعیف‌ترین نقطه خود رساند.

پیروزی روایت ایران در این میدان، نه حاصل کنش‌های فعالانه و طراحی‌های پیچیده رسانه‌ای، که برآیندِ ناگزیرِ اشتباهاتِ محاسباتی طرف مقابل بود؛ جایی که تکیه بر منطق «صلح از طریق قدرت»، نه‌تنها به نتیجه‌ای در میدان نظامی منجر نشد، بلکه در عرصه جنگ روایت‌ها، میدان را برای همدلی جهانی با رنج و حقانیت ایران گشود.

این نبرد، بار دیگر ثابت کرد که در عصر سلطه شبکه‌ها، روایت‌های اصیل و خودجوش، گاهی چنان ضربه‌ای بر پیکره دیپلماسی رسمی وارد می‌کنند که هیچ بودجه هنگفتی قادر به ترمیم آن نیست.

تجربه این جنگ نشان داد که قدرت نامتقارن رسانه‌ای الزاماً به نفع صاحبان رسانه‌های بزرگ عمل نمی‌کند. همان‌گونه که در میدان نظامی، ضعف تکنولوژیک به‌خودی‌خود به معنای شکست قطعی نیست، در میدان رسانه نیز داشتن امپراتوری خبری و بودجه‌های عظیم، تضمین‌کننده پیروزی در افکار عمومی نیست.

این‌بار جنگی که قرار بود در عرصه روایت به تضعیف تصویر ایران بینجامد، به گونه‌ای دیگر رقم خورد. افکار عمومی، با ترکیبی از حافظه تاریخی، حساسیت نسبت به مظلومیت، بی‌اعتمادی به سانسور و واکنش به لحن تحقیرآمیز، مسیر را عوض کرد و بار دیگر نشان داد که در عصر شبکه‌ها، هیچ‌کس مالک انحصاری روایت نیست.

مطالب مرتبط
درج دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.