درباب مناظره سروش و ملکیان؛ الکلاسیکوی روشنفکری | مرتضی طباطبایی

در باب مناظره سروش و ملکیان، شاید نتوانم داوری درستی داشته باشم. سوای علم و سواد ناقص، از اندیشه هر دو متفکر فاصله گرفته‌ام، اما از سروش به مراتب دورتر هستم و این ممکن است داوری‌ام را سوگیرانه کند. با این حال می‌کوشم برداشتم را منصفانه و البته صریح بگویم.

مقدمتاً بگویم که هرچند اثرگذاری روشنفکری و علوم انسانی در ایران بسیار کم بوده و کمتر هم شده، ولی این دو تن جزو اثرگذارترین‌ها بوده‌اند. البته ملکیان در دهه نود از حیث اثرگذاری شیب صعودی داشته و سروش، شیب نزولی. این احتمال را می‌توان داد که در دهه آینده هم مسیر این شیب‌ها، به همین شکل ادامه یابد.

اینکه چرا طنین صدای سروش و ملکیان، بیشتر از  مثلاً دینانی و اعوانی و داوری اردکانی و… است، بیش از همه به «زبان» و «انتخاب مسئله» آن‌ها برمی‌گردد. کلام شیرین سروش و بیان بی‌پیرایه و همه‌فهم ملکیان، و توجه هر دو نفر به دغدغه‌های نسبتاً مهم‌تر اجتماعی آنها را به طور طبیعی در کانون توجه جامعه قرار می‌دهد. این دست مناظرات نیز به افزایش این طنین کمک خواهد کرد.

اما در باب محتوای مناظره، فقط دو نکته:

۱. سروش قطعاً موضوع مناظره را از قبل می‌دانسته. ملکیان را هم «استاد» خطاب می‌کرد و طبعاً باید نظراتش را شایسته توجه بداند. چند سالی هم هست که دیگران مرتباً نقدهای ملکیان را به روی او می‌آورند. پس کمترین انتظار از او این بود که یکی دو مقاله ملکیان را در باب روشنفکری دینی، حداقل تورق می‌کرد، نه اینکه بگوید حتی از مقاله شما خبر نداشتم!

تواضع علمی به تعارف کردن و القاب گفتن نیست (البته اقتضای ادب ایرانی و مصلحت‌اندیشی هست). تواضع علمی این است که طرف مقابل و سخنش را شایسته توجه و مطالعه بدانیم. آخر کار سروش طوری جلوه داد که انگار من اساساً از اصل و تفصیل مواضع شما بی‌خبر بودم، و اگر اینهاست که اصلاً ما خیلی به هم نزدیک هستیم و… درحالی‌که از همان اجمال هم مشخص بود اختلاف‌نظر بسیار جدی است و گویا سروش می‌خواهد بحث جدی‌تر از آنچه بود نشود.

۲. از بین سخنان نیم ساعت اول ملکیان، دو نقد بسیار واضح و مشخص به خود سروش وارد بود: یکی ادعای همزمان روشنفکری و دینداری، دوم تحریف سخنان نبی و گذاشتن حرف خود در دهان او. اینجا به نظرم، نقد دوم مهمتر بود، چون هم جدیدتر است، هم اختصاصش به شخص سروش بیشتر از اولی است و ابتلای سروش به این معضل، جدی‌تر است. سروش دومی را اصلاً پاسخ نداد و به آن نپرداخت (گویا اصلاً مطرح نشده یا به خود وارد ندانسته).

اما درباره اوّلی هم یا به نقد ملکیان توجه نکرد، یا تعمداً مسیر مغالطه پهلوان پنبه را برگزید. بحث ملکیان ساختار نداشتن و بی‌موضع بودن نبود (که هیچ‌کس نمی‌تواند بی‌موضع و پیشفرض باشد)، بحث واضحش در همه این سال‌ها «تعبد ورزیدن به عنوان رکن دینداری» و تعارض آن با «آزاداندیشی به مثابه رکن روشنفکری» بوده است. تفاوت اینها بسیار واضح است.

البته ملکیان یک نکته هم درباره درست کردن حلقه بسته در اطراف خود و فرقه‌سازی گفت که اولاً تردید دارم سروش را مخاطب نقد خود قرار داده باشد (اینجا احتمالاً امثال فردید و شاگردانش مراد بوده‌اند)، ثانیاً اگر هم تعریضی به سروش داشته، به نظر نمی‌رسد منصفانه باشد. سروش از اینکه صدایش همه جا شنیده شود استقبال کرده و حلقه‌سازی‌اش در دهه هفتاد، مانع از بیان بی‌پروای همان مواضع در میان عموم نبوده است.

دو نکته هم درباره فضای کلی مناظره و حواشی آن:

۱. با توجه به اینکه وقت مناظره کم بود، اولاً بهتر بود کل وقت را به خود دو استاد اختصاص دهند و مهمانان دیگر وارد بحث نشوند، به‌خصوص که ملکیان همیشه نشان داده از ضیق وقت و بریده شدن کلامش ناراحت می‌شود (هرچند اقتضای مناظرات همین است و بهتر است ملکیان خود را با این محدودیت وفق دهد)؛ و ثانیاً بهتر بود ملکیان در همان نیم ساعت اول، فقط بر نقدهای خودش نسبت به سروش تمرکز می‌کرد تا از وقت، حداکثر استفاده بشود.

۲. دقت حداکثری و جدیت همیشگی ملکیان، یکی از تفاوت‌های بارز او با سایر روشنفکران است. ولی همین دقت و جدیت، زودرنج بودن او را نیز سبب شده است. شوخی صدری هرچند طعنه‌ای (شاید غیرمنصفانه) هم به ملکیان داشت، ولی چون آن را به خودش و همه روشنفکران نیز تسری داد و همراه با لحنی مطایبه‌آمیز بود، طبیعتاً از سوی نُرم افراد جامعه، تلقی به مزاح و منجر به خنده می‌شد، ولی ملکیان حداقل بر اساس ظواهر (یک لبخند تلخ و پاسخگویی متقابل به آن)، از همین خرده نقد طنزآمیز هم رنجید و آن را به خودش گرفت. به هر حال هر گلی خاری دارد و آفت دقت حداکثری، زودرنجی است.

نهایتاً اینکه مناظره، به عنوان اولین چالش جدی و مستقیم این دو متفکر، مناظرهٔ خوبی بود. هرچند برای کسانی که پیگیر مباحث این دو متفکر هستند، مطلب چندان جدیدی نداشت، ولی به هر حال آخرین تحولات فکری این دو اندیشمند را آن هم در تقابل با یکدیگر آفتابی کرد، هیجان مثبتی در فضای فرهنگی بی‌جان ایران ایجاد کرد و از حیث آداب مناظره و گفت‌وگو هم درس‌آموز بود. بیش باد.

 

مرتضی طباطبایی، دانش‌آموخته فلسفه

مطالب مرتبط
درج دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.