داخلی صفحه فرهنگ و هنر آرشيو گزارش
۱
 
ما کدام بخش «تندیس معرفت» هستیم؟
سیدحسن اسلامی
یادداشت‌ها و برداشت‌های دکتر سیدحسن اسلامی از سفر فرانکفورت(1)
ما کدام بخش «تندیس معرفت» هستیم؟
این دومین باری است که به دانشگاه گوته، در فرانکفورت می‌آیم. نخستین بار سال ۱۳۹۱ بود که برای شرکت در کارگاه سه روزه‌ای درباره مفهوم شر در ادیان و فرهنگ‌ها شرکت کردم. امسال هم برای تدریس یک دوره فشرده دعوت شده‌ام. دو سه هفته‌ای در این جا خواهم بود و فرصتی خواهم داشت تا کمی درباره خود و پیرامونم تأمل کنم. پنجمین مرتبه است که به آلمان می‌آیم و همه هم مثلاً برای کارهای علمی و دانشگاهی بوده است، نه وقت گذرانی. همیشه سعی کرده‌ام برخی نکات و برداشت‌ها را مکتوب کنم و سفرنامه شخصی خودم را بنویسم. اما همه را منتشر نکرده‌ام یا شایسته نشر ندیده‌ام. این دفعه تصمیم دارم که بیشتر بنویسم. فکر می‌کنم پس از پنج سفر به این کشور و حضور در لایه‌های گوناگون کمی صلاحیت آن را کسب کرده باشم که در برخی مسائل اظهار نظر کنم. در این جا از شیوه رایج سفرنامه‌نویسی و ترتیب تاریخی صرف نظر می‌کنم و به جای آن در هر قسمت برخی ایده‌ها و مایه‌ها را برجسته می‌کنم. مسائلی را که بازگو می‌کنم، مهم شمرده‌ام. اما سکوتم در قبال برخی مسائل دیگر به دلیل بی‌اهمیتی آن‌ها نیست، بیشتر به دلیل آن است که هنوز در ذهنم پخته نشده است و «مهلت بایسته» حاصل نشده است. با این مقدمه «از خدا خواهیم توفیق ادب» و اولین یادداشت این سفر را تقدیم خوانندگان ارجمند می‌کنم.

***

در پردیس جدید دانشگاه صد و یک ساله گوته در فرانکفورت، تندیسی با ارتفاع حدود ۶ متر فلزی از حروف الفبای زبان‌های گوناگون نصب شده است که بازگوی مشارکت همه فرهنگ‌ها در پدید آوردن معرفت جهانی است. کل این تندیس فقط از حروف مختلف فرهنگ‌های مختلف تشکیل شده است و به صورت مشبکی در فضای باز دانشگاه می‌درخشد و چشم هر تازه‌واردی را به خود خیره می‌کند. تندیس زیبایی است؛ انسانی نشسته بر زمین که همه اعضای تن او از حروف گوناگون ساخته شده است. حروف اسلامی یا عربی-فارسی، از جمله «و»، «ث»، «ل»، و «ح»، در این پیکره فراوان دیده می‌شود و تا سر تندیس را هم پوشانده است. نمی‌دانم که مقصود مجسمه‌ساز چه بوده است. اما با توجه به فضایی که این تندیس در آن نصب شده است، یعنی دانشگاه گوته، گویی وی می‌خواسته است این اندیشه را الهام کند که معرفت بشری اختصاص به هیچ قوم معینی ندارد، بلکه زاده و پرورده و برآمده مشارکت همه فرهنگها است و هر فرهنگی به نوبه خود در پیشبرد کاروان دانش نقش داشته است. نام این تندیس هم «تندیس معرفت» (the body of knowledge) است و چه بسا بیانگر همین ایده باشد.
نیت سازنده، یعنی هومی پلنسا (Jaume Plensa) هنرمند اسپانیایی، هرچه باشد، با دیدن آن این پرسش دوباره در ذهنم جان گرفت که ما، مسلمانان، اینک کدام بخش از تندیس معرفت بشری را تشکیل می‌دهیم؟ این پرسش چهار سال قبل هم که این تندیس را دیدم به ذهنم خطور کرد و جا خوش کرد تا امروز. راستی، زمانی ما طلایه‌دار معرفت بشری بودیم و آثاری چون الحاوی زکریای رازی، و به تعبیر لاتینی رازِز (Rases)، و القانون ابن سینا، و باز به تعبیر لاتینی اَوِسینا (Avicenna)، در دانشگاه‌های اروپایی تدریس می‌شد و این ماجرا تا قرن هیجدهم میلادی ادامه داشت. اما الآن چه؟ گلسرخی در شعری، گفته بود: «ثقل زمین کجا است؟ من در کجای جهان ایستاده‌ام؟» این پرسش را می‌توان درباره جایگاه ما در معرفت بشری هم پیش کشید.

سخن از گذشته و عظمت دیرین گفتن، جز نمک بر زخم پاشیدن فعلاً خاصیتی ندارد. هدفم هم افتخار به گذشته نیست. صرفاً تأمل و کندوکاوی در وضع فعلی و کوششی، هرچند کورانه، برای برون شدن از آن است. این پرسش جدی است و نیازمند تأمل، اما با سینمار و کنفرانس و تشکیل ستاد و صرف بودجه بعید می‌دانم بتوان پاسخی کارگشا یافت. با این همه، امیدوارم که راهی بیابیم، یا بسازیم. به امید آن روز.
این عکس‌ها را در ۹۴/۲/۳۰ (۲۰ می ۲۰۱۵) با دوربین نه چندان حرفه‌ای خود گرفته‌ام.
 
 
کد مطلب: 5100
Share/Save/Bookmark
 
تاریخ انتشار : پنجشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۴
ساعت انتشار : ۰۸:۵۵
 
 


انتشار یافته : ۱نظر     در صف انتشار : ۰نظر     تکراری،غير قابل انتشار : ۰نظر
کاظمی
۱۳۹۴-۰۳-۲۸ ۱۱:۰۰:۳۴
با درود و سلام خدمت شما
ممنون از ارسال جدید در مورد پیکره معرفت.
با توضیحات شما بسیاری از سوالات رفع شد.
به نظر می رسد گفتگو با سازنده آن بسیاری از سوالات در مورد چینش حروف و ... را برآورده سازد.آیا امکان آن برای شما هست؟که منظور دقیق او را از ساختن این پیکره جویا شد؟با تشکر (1841)