اگر در جامعه دین منهای اخلاق ترویج شد، دین‌داران برای دست زدن به جنایت مهیا هستند

سروش محلاتی

کلام امام حسین(ع) نشان می‌دهد که باید به گونه‌ای دین را شناخت که منهای ارزشهای دینی، چیزی به عنوان حُرّیّت و جوانمردی هم وجود داشته باشد.

روز سه شنبه، ۲۰ آبان، کانون اندیشۀ دانشجویان مسلمان دانشگاه امیرکبیر نشست با عنوان «فاجعه‌آفرینی دین‌داران در کربلا» در محل آمفی‌تئاتر مرکزی این دانشگاه برگزار کرد. در این جلسه استاد سروش محلاتی، استاد حوزه و دانشگاه، با آسیب‌شناسی دین‌داری منهای اخلاق، گفت: اگر در جامعه دین منهای اخلاق ترویج شد، دین‌داران برای دست زدن به جنایت مهیا هستند.

گزیده‌ی سخنرانی سروش محلاتی در این نشست:
فاجعه‌ای که در کربلا اتفاق افتاد، منهای مسئله‌ی جنگ و درگیری، از جنایاتِ ضدّبشری بود؛ اما شواهدی وجود دارد که نشان می‌دهد این جنایات جنبۀ مذهبی و دینی داشته است و حداقل بخش وسیعی از کسانی که مرتکب این جنایات می‌شده‌اند با اعتقاد دینی دست به جنایت می‌زدند. نوع تفکری که به جامعه تزریق می‌شود در وقوع این جنایات بسیار بسیار موثر است.
باید ببینیم که ما دین را در میان مردم چگونه معرفی می‌کنیم؟ آیا ما فکر می‌کنیم حسن و قبح با عقل و درک و فطرت انسان قابل دستیابی است یا نه، اگر دین جنایتی را بگوید خوب است، خوب می‌شود.
نتیجه‌ی این نوع دین‌داری آن است که در جامعه وقوع جنایت حتی در میان دینداران به سهولت امکان پذیر خواهد بود. فاجعۀ کربلا یکی از این نمونه‌هاست. آن نوع دین‌داری نتیجه‌اش ارتکاب آن نوع فجایع بود. امام حسین(ع) هم در روز عاشورا از آنها خواستند که اگر دین ندارید، آزاده باشید. ولی ظاهرا آن نوع دین‌داری جایی برای آزادگی باقی نگذاشته بود.
کلام امام حسین(ع) نشان می‌دهد که باید به گونه‌ای دین را شناخت که منهای ارزشهای دینی، چیزی به عنوان حُرّیّت و جوانمردی هم وجود داشته باشد. آن کسی که جوانمردی ندارد، دست به هر جنایتی می‌زند.
اگر تریبون‌های دینی در اختیار کسانی قرار بگیرد که نوعی دین‌داری که با هتاکی همراه است و اساساً در آن دین بویی از عاطفه و انسانیت دیده نمی‌شود یا بسیار اندک دیده می‌شود، تبلیغ کنند، کسانی که در این نوع مجالس تربیت می‌شوند، آمادگی دارند که اگر به آنها دستور داده بشود، به راحتی و سهولت مرتکب جنایت بشوند.

گزارشی کامل‌تر از این سخنرانی را به نقل از ایسکانیوز در ادامه می‌خوانید:

هر کسی که به تاریخ کربلا مراجعه کند، با این پرسش شگفت‌آور مواجه می‌شود که چگونه عده‌ای از افراد مسلمان فرزند پیامبرشان را به فجیع‌ترین شکل به قتل رساندند. اینکه عده‌ای از مسلمانان با یکدیگر اختلاف پیدا کنند، امر خلاف انتظاری نیست؛ اما اینکه در این درگیری فجایع بزرگی اتفاق می‌افتد، شگفت‌آور است.
فجایع تاریخی به سه دسته تقسیم می‌شوند:
فجایعی که از ناحیۀ غیرمتدینان به وقوع می‌پیوندد.
فجایعی که از ناحیۀ دین‌داران روی می‌دهد، اما انگیزه‌های دینی در پسِ آن وجود ندارد.
فجایعی که از سوی دین‌داران و با انگیزه‌های دینی انجام می‌شود.
در مورد نوعِ سوم، این پرسش مطرح می‌شود که چطور یک انسان دین‌دار می‌تواند دست به جنایت بزند؟ مگر دین یک عامل بازدارنده از رفتارهای غیراخلاقی نیست؟ فجایعِ قضیۀ کربلا از نوع سوم بود. بسیاری از کسانی که در کربلا بودند، هم دین‌دار بودند و هم با انگیزه‌های دینی آمده بودند.
دو نکته:
اول اینکه در عاشورا علاوه بر جنگ، جنایات جنگی هم اتفاق افتاد. جنایاتی مثل تیراندازی به طفل شیرخوار یا تازاندنِ اسب بر روی پیکرهای بی‌جان. بعضی‌ها تا بیست مورد جنایت جنگی در عاشورا را برشمرده‌اند.
نکتۀ دوم آنکه حتی در همین جنایات جنگی هم انگیزه‌های دینی وجود داشته است. مثلا فرمان حملۀ ابن‌سعد با این شعار صورت گرفت: «ای سپاهیان خدا برخیزید که بهشت منتظر شماست.» یا روایتی از امام باقر(ع) است به این مضمون که در روز عاشورا همه می‌خواستند با ریختنِ خونِ حسین(ع) به خدا نزدیک شوند و در این جنایتشان قصد قربت کرده بودند.
به عنوان شاهدی دیگر، وقتی سپاهیانِ عمرسعد به کوفه برگشتند به ساختِ چند مسجد اقدام نمودند و مدعی شدند که این را به علامتِ شادی از ریختنِ خونِ حسین انجام داده‌اند.
البته این بدین معنا نیست که همۀ افراد با چنین انگیزه‌هایی حضور پیدا کرده بودند. امثال عمر سعد با طمعِ گندم ری آمده بودند، ولی نوعاٌ انگیزه‌های دینی هم وجود داشت.
چگونه انسان متدین دست به جنایت می زند؟
اما سوال اصلیِ ما در اینجا این است: چگونه ممکن است یک انسان متدین دست به جنایت جنگی ـ نه صرفاً جنگ ـ بزند؟ آیا دین برای جلوگیری از وقوع جنایت نیست؟ آیا دین احساسات را تلطیف می‌کند یا موجب قساوت قلب می‌شود؟
در انسان گرایش‌ها و تمایلات اخلاقی به صورت فطری وجود دارد. در قرآن آمده است «فألهمها فجورها و تقواها». برای درک خوبی و بدیِ خیلی چیزها نیازی به دیگران نیست و انسان به خودیِ خود آن‌ها را در می‌یابد. حالا سوال این است که دینِ دین‌دار چه تاثیری بر اخلاقیات فطری و وجدانیاتش دارد؟ آیا انسان دین‌دار اخلاقی‌تر از انسان‌های دیگر زندگی می‌کند یا اینکه دین، اخلاقیات فطریِ او را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد؟ آیا دین به انسان دین‌دار می‌گوید خوبی و بدی را باید از خدا بگیری و نیازی به عقلِ خودت نیست؟
تفاوت دیدگاه درباره منشأ خوبی و بدی
در این باره دو نوع رویکرد وجود داشته است. یک گروه که عدلیه بودند مانند شیعه و معتزله، می‌گفتند انسان‌ها به صورت فطری خوبی و بدی را درک می‌کنند. ولی اشاعره می‌گفتند همه‌ی رفتارها به‌خودیِ خود علی‌السویه هستند و خدا برای آن‌ها ارزش‌گذاری می‌کند. مثلا اگر خدا بگوید امانت‌داری بد است، این رفتار بد می‌شود.
پیامد نگرش اشاعره
پیامد نگرش اشاعره این است که هر جنایتی را که بتوان در فرهنگ دینی تعبیه کرد، شخص دین‌دار آن را انجام می‌دهد. چرا که این فرد عقل و فطرت را به پای دین ذبح کرده است و فرضش بر این است که در این زمینه عقل درک و تشخیصی ندارد. اصلا برای این فرد جنایت و انسانیت معنا ندارد. او می‌گوید کاری را که خدا می‌پسندد، باید انجام داد. از کجا می‌گوید این را خدا می‌پسندد؟ از آنجا که علمای دین می‌گویند. یعنی کسانی که نگاه اشعری دارند، اگر کسی که سمبل دینشان به حساب می‌آید، از ایشان جنایتی را بخواهد، آن‌ها آن جنایت را انجام می‌دهند. هیچ مانعی هم در وجود خودشان احساس نمی‌کنند.
اما از طرف دیگر خیلی‌ها هستند که دین ندارند اما ارزش‌های اخلاقی و خوبی و بدی را درک می‌کنند. همین عامل اخلاقی درونی باعث می‌شود که ایشان دست به جنایت نزنند و فاجعه نیافرینند. ولی برای آن آدم دین‌دارِ منحرف چه چیزی می‌خواهد بازدارنده باشد؟
حالا کسی را در نظر بگیرد که در دوره‌ای دین‌دار از نوع اشعری‌مسلک بوده است و بعد با دین قهر می‌کند. چنین کسی معیار خوبی و بدی را خواست خدا می‌دانسته است و حالا که از دین بازگشت کرده است، دیگر خوبی و بدی و اخلاق به‌کلّی برای او بی‌معناست. دیگر هیچ چیزی جلوی جنایت از سوی او را نمی‌گیرد؛ چرا که او پیشاپیش اخلاق را قربانی کرده است.
لذا بزرگترین فجایع تاریخ را کسانی رقم می‌زنند که نوعی صبغه‌ی دینی در گذشتۀ خود داشته‌اند و قساوت قلب پیدا کرده‌اند یا اینکه دین‌دار هستند، اما دین‌داری همراه با انحراف و اِعوِجاج. آیا خوارج نهروان که جنایتکارترینِ افراد بوده‌اند، بی‌دین بوده‌اند؟ خیر این‌گونه نبوده است؛ اینها تصور می‌کردند خدا این رفتارهای جنایتکارانه را دوست دارد.
نظر شهید بهشتی درباره ریشه برخی از جنایات
شهید بهشتی کتابی دارند به نام بایدها و نبایدها، که در آن به مسئله‌ی امر به معروف و نهی از منکر می‌پردازند. ایشان در آنجا به این مسئله می‌پردازند که آدم‌هایی که دین‌دار بوده‌اند و سپس بی‌دین می‌شوند، می‌توانند سفّاک شوند. ایشان این بحث را از یک مقاله‌ای به نام «نکات و ملاحظات» که در مجلۀ کاوه در سال ۱۳۳۹ قمری به چاپ رسیده است، الهام گرفته‌اند.
نویسنده‌ی آن مقاله به این نتیجه رسیده بود که علت این امر آن است که این انسان تا چشم و گوش باز کرده، هر خوبی و بدی را که به او خواسته‌اند بیاموزند، گفته‌اند اینها را دین خدا گفته است. به او گفته‌اند این کار را نکن، چرا؟ چون خدا گفته است. چون خدا خوشش نمی‌آید و … . بنابراین خوب و بد و زشت و زیبا در ذهن او به یک نقطۀ مبدأ یعنی خدا متصل بوده است. و وقتی این مبدأ اگر از او گرفته شود و شخص بی‌خدا شود، تمام آنها هم از بین می‌رود و دیگر هیچ چیزی برایش نمی‌ماند.
اما برای انسان‌هایی که از ابتدا بی‌دین بوده‌اند، غیر از این است. چون او اصلا به خدا معتقد نبوده یا اگر هم بوده، در تربیت او نقش موثر نداشته است. به او می‌گفتند بچه‌ی همسایه‌ات را اذیت نکن، چون انسان باید انسان را دوست بدارد. آدمی را آدمیت لازم است و … . انسانیت و عاطفه از همان طفولیت همراه با این آموزه اصالت پیدا می‌کرد و از همان طفولیت جایگزین می‌شد. حالا هم که او از خدا بریده است، بالأخره انسان و انسانیت را در نظر دارد و بنابراین یک بند و بار اخلاقی برایش باقی می‌ماند.
حالا اگر خدا را از انسان‌های دین‌دار نگیرند، اما جنایات را به عنوان دستورات خدا برای آنها جا بزنند. این افراد باز این توانایی را دارند که به هر نوع جنایتی دست بزنند.
ریشه‌ی قضیه این است که ما دین را در جامعه چطور معرفی می‌کنیم. اگر دین آمده است که عرصه را بر اخلاق و انسانیت و عواطف تنگ بکند و جای آن را بگیرد، این همان روح مسلکِ اشعری‌گری است و نتیجه‌ی این اعتقاد در سیاست نشانه‌های خودش را نشان می‌دهد. در این صورت افراد دین‌دار افراد سفاکی خواهند بود و می‌شود آنها را با وجود دین‌داری برای سفاکی آماده کرد.
آنان که به نام دین جنایت می‌کنند، یک فرد خاص را به جای خدا می‌نشانند
گاهی سؤال برای ما پیش می‌آید که آیا ممکن است که یک انسان مؤمن چنین جنایت هولناکی را انجام دهد؟ بله ممکن است بالاتر از این را هم انجام دهد. چه مانعی می‌تواند برای او وجود داشته باشد؟ او به اخلاقی معتقد نیست. او می‌گوید خدا گفته است. اما در واقع نه خدا، نه پیغمبرِ خدا و نه امام معصوم چنین حرفی را نزده‌اند؛ بلکه این فرد یک انسان خاصی را به عنوان معبود خودش قرار می‌دهد و او جایگزین همۀ ارزش‌ها می‌شود و دیگر به خودش اجازه‌ی فکر نمی‌دهد که این رفتار درست است یا نه. اما خدا در قرآن چنین شأن و منزلتی را حتی برای خودش هم قائل نیست. خدا خطاب به این افراد می‌گوید من این حرف را نزده‌ام؛ به من این را نسبت ندهید. ان‌الله لا یأمر بالفحشاء.
نظر شهید مطهری در باب بی اخلاقی‌های برخی از دین‌داران
آقای مطهری هم با اینکه همه‌ی عمر و توانش را صرف دفاع از دین می‌کند پنهان نمی‌کند که اگر دین درست شناخته نشود و در مسیر انحراف قرار بگیرد بسیار چیز خطرناکی است و همین افراد دیندار هستند که بزرگترین جنایات را می‌آفرینند. بحث آقای مطهری از بحث آقای بهشتی جامع‌تر، صریحتر و روشن‌تر است.
ایشان در جلد ۱۹ صفحۀ ۶۱۸ از مجموعه آثارشان می‌گویند: «تاریخ نشان می‌دهد که بی‌رحمانه‌ترین جنگها و کشتارها و درد و شکنجه‌ها به وسیله‌ی همین خشک‌مقدس‌ها صورت گرفته است. بزرگترین نمک‌نشناسی‌ها را اینها انجام می‌دهند … جنگهای صلیبی، جنگهای خوارج و حتی فاجعۀ کربلا ساخته‌ی دستِ این طبقه است.» هیچ درنده‌ای به اینها نمی‌رسد. پس شما نمی‌بایست تعجب کنید که کسانی مثل داعشی‌ها هم نماز شب بخوانند و هم بی‌رحم‌ترین انسان‌ها باشند.
چرا وقتی جنایتی در جامعه رخ می‌دهد، برخی از ذهن‌ها متوجه دین‌داران می‌شود؟!
خیلی برای ما شرم‌آور است که در جامعۀ اسلامیِ ما گاهی که جنایتی اتفاق می‌افتد، پیش از آنکه عوامل جنایت شناخته بشوند و معلوم بشود چه انگیزه‌هایی داشته‌اند، اذهان برخی افراد متوجه برخی دین‌داران می‌شود! این نشان‌دهنده‌ی آن است که در ذهن بسیاری از مردم، دین‌داری با جنایتکاری جمع می‌شود.
ممکن است برخی بگویند که این‌گونه تلقی‌ها در اثر تبلیغات دشمن علیه دین‌داران است. بله آنها کار خودشان را می‌کنند و توقعی غیر از این از آنها نمی‌رود. ولی وقتی بخشی از جامعه می‌پذیرد، نشان‌دهندۀ این است که این نوع تبلیغات با ذهنیت بخشی از مردم همخوانی دارد که مورد پذیرش قرار می‌گیرد. وگرنه جامعه باید واکنش نشان بدهد که آدم دین‌دار این کار را نمی‌کند. واکنشی که بگوید اصلا معنا ندارد و امکان ندارد که به نام دینداری مثلا اسیدپاشی صورت بگیرد. باید چنین عکس‌العملی وجود داشته باشد. اما همین که بعضی ها می‌گویند چنین چیزی ممکن است، این نشان می‌دهد که در ذهن اینها دینداری با وقوع جنایت ناسازگار نیست. خودِ همین مسئله جدای از اینکه آن کسی که جنایت کرده چه انگیزه‌ای داشته است، برای افراد دین‌دار جای تأثر دارد. جای تأثر دارد که چنین نسبتی در جامعه حتی از سوی برخی از مردم یا پذیرفته شود یا اگر پذیرفته نمی‌شود، به عنوان یک احتمال قابل قبول پذیرفته بشود.

کلام امام حسین(ع) نشان می‌دهد که باید به گونه‌ای دین را شناخت که منهای ارزشهای دینی، چیزی به عنوان حُرّیّت و جوانمردی هم وجود داشته باشد.

مطالب مرتبط

درج دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.